دولت و بازار در ایران از ابتدا با هم فاصله داشتند

دکتر همایون کاتوزیان که علایق ادبی و تحقیقات تاریخی وی در کنار نظریات متعدد اقتصاد سیاسی وی بر کسی پوشیده نیست، معتقد است که تضاد مشاهده شده بین بازار و دولت در تاریخ معاصر ایران را باید جزیی از واقعیتی بزرگتر به عنوان «تضاد دولت – ملت در ایران» مورد بررسی و مداقه قرار داد. وی با اشاره به تفاوت‌های اساسی میان مفهوم بازار و بازرگان ایرانی با نمونه‌های مشابه خارجی، نقش عنصر دیانت در رویارویی میان بازار و دولت را هم مورد تأکید قرار می‌دهد و با ذکر این نکته که «گمان نمی‌رود هیچ طبقه‌ای به اندازه بازار (یا دست‌کم بیشتر از بازار) از فوران پول بادآورده نفت در دهه ۱۳۵۰ سود برده باشد، ولی دیدیم که بازار –همراه با دیگر طبقات- یکی از ارکان اساسی انقلاب ۱۳۵۷بود»، جنس اعتراضات بازار قجری را از نوع «استقلال‌خواهانه» و علت رویارویی‌های بازار و دولت پهلوی را «مشروطه‌خواهانه و دین‌مدارانه» تحلیل می‌کند. با این حال بر این نکته تأکید می‌کند که پیوند میان روحانیون و بازاریان را باید در همان موضوع تضاد دولت و ملت مورد واکاوی قرار داد. متن این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم.
* تاریخ معاصر ایران سرشار از بزنگاه‌هایی است که در آنها بازار نقش تعیین‌کننده‌ای را ایفا کرده است. از جنبش تحریم تنباکو گرفته تا انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب سال ۵۷، همواره ردپایی عمیق از بازار و بازاریان به چشم می‌خورد. این در شرایطی است که هیچ‌گاه فعالان اصلی بازار در مسندهای اجرایی و تقنینی مملکت حضور چشمگیری نداشتند ولی همواره ملاحظات آنها از سوی حاکمیت در نظر گرفته شده و به نظر می‌رسد هر گاه افتراقی بین بازار و حاکمیت ایجاد شده، نهایتا این حکومت بوده که به اجبار یا براساس تعامل، با خواسته‌های بازار کنار آمده است. علت این قدرت عجیب و بی‌سابقه را چه می‌دانید و اساسا ساختار بازار ایران براساس چه ویژگی‌هایی شکل گرفته است که چنین قدرت چانه‌زنی به آن بخشیده است؟
بازار در تاریخ ایران پیشینه‌ای چند هزار ساله دارد زیرا که از دیر باز خرید و فروش داخلی و خارجی یکی از حرفه‌های مهم و گسترده در جامعه ایران بود. کسانی بودند که تاریخ را بر مبنای تاریخ اروپا شرح و تحلیل می‌کردند؛ از جمله طبقه بازاری ایران را معادل بورژوازی تجاری در اروپا می‌دانستند، حال آنکه ظهور بورژوازی اروپایی از قرون ۱۲ و ۱۳میلادی آغاز شد، و دلیل این نیز پدید آمدن «بورگ»ها یا شهرهای مستقل از قدرتمندان فئودال بود که کسب و کار آنها را از دست‌اندازی اربابان فئودال مصون می‌داشت. واژه «بورگ» را حتی هنوز هم در نام شهرهایی مانند فرایبورگ (در آلمان) و ادنبورگ یا ادینبرا (در اسکاتلند) می‌توان مشاهده کرد. سنت تشریفاتی «اعطای آزادی شهر» به یک شخص برجسته (معمولاً خارجی) در اروپا از این سابقه برخاسته و همان است که در تقلیدهای بی‌جا و غیرتاریخی قرن بیستم در ایران آن را «کلید شهر» می‌نامیدند.
اما بازرگانی در ایران هزاران سال سابقه دارد، به نحوی که در ادبیات فارسی نیز زیاد از آن گفت‌وگو شده است. مثلاً ناصر خسرو در سفرنامه ارجمند و معروفش می‌نویسد که هنگام بازدید از اصفهان، دویست صرافی در آن شهر وجود داشت و این در قرن یازدهم میلادی است که هنوز در اروپا از بورگ و بورژوا و بورژوازی خبری نداریم. نکته شاید مهم‌تر این که در آن زمان در ایران و کشورهای همسایه‌اش نوعی سیستم بانکداری برقرار بود که حتی از یک شهر به شهر دیگری حواله می‌دادند و می‌پذیرفتند، در حالی که تا چند قرن دیگر چنین سیستمی در اروپا رایج نشده بود.
داستان‌های مربوط به بازرگانی و بازرگانان در آثار ادب قدیم فارسی پراکنده است. مثلاً نصرالله عبدالحمید منشی در ترجمه گرانقدر خود از «کلیله و دمنه» درباره خطر (ریسک) کردن می‌گوید: از خطر خیزد خطر زیرا که سود ده چهل/ برنگیرد گر بترسد از خطر بازارگان.
مولوی داستان «بود بازرگان و او را طوطیی» را در «مثنوی معنوی» می‌آورد و سعدی در «گلستان» حکایت آن بازرگانی را می‌گوید که با او «در کجاوه انیس بود و در حجره جلیس» و شبی در جزیره کیش آنقدر از نقشه‌های پایان‌ناپذیر خود برای سفرهای تجاری گفت‌وگو کرد که سعدی را به انتقاد از آن مقدار دنیاپرستی وا می‌دارد: آن شنیدستی که وقتی تاجری/ در بیابانی در افتاد از ستور؛ گفت چشم تنگ دنیا دوست را/ یا قناعت پر کند یا خاک گور.
در ایران طبقات تاجر و کاسب، برخلاف دیوانیان و زمین‌داران و شمشیرزنان، از دولت فاصله داشتند و به همین جهت نیز استمرارشان نسبتاً بیشتر از آنان بود، اگر چه در تحلیل نهایی مال و جان آنان نیز در اختیار صاحبان قدرت بود. از سوی دیگر این طبقات تا دوره قاجار نقش مستقیم و قابل ملاحظه‌ای در امور «سیاسی» یا بهتر بگویم حکومتی نداشتند. ناصرالدین‌شاه وقتی به اعتمادالسلطنه می‌گوید که در دوره او (به دلیل آشنایی‌های نزدیک‌تر با فرنگ)، برخلاف زمان فتحعلی‌شاه، چشم و گوش مردم باز شده، بیشتر اشاره‌اش به همین طبقات شهری است وگرنه رعایای روستایی که تا همین پنجاه سال پیش در عمل حقوقی نداشتند و اگر هم در آشوب یا انقلابی شرکت می‌کردند (برخلاف اروپا) پیوسته نه بر ضد، که به پیروی از اربابانشان بود.
آن‌گونه «افتراقی» که شما بین بازار و حاکمیت به آن اشاره می‌کنید –اگر چه شاید به شکل حوادث جزیی در اینجا و آنجا رخ می‌داده- اساساً برخوردهایی ست که نخستین نمونه بزرگ تاریخی و تاریخ‌سازش قیام تنباکوست. اما این را هم بیافزایم که اگرچه عصیان تنباکو بر ضد یک امتیاز تجاری بود، اما عموم مردم شهرنشین فعالانه از آن پشتیبانی کردند و نه فقط خیلی از علمای بزرگ و کوچک، بلکه حتی روشنفکران مدرن و قانون‌طلب مانند میرزا ملکم‌خان نیز به حمایت از آن برخاستند. پانزده سال پس از آن، انقلاب مشروطه پیش آمد که اگرچه بازار در آن نقش بزرگی داشت ولی سایر طبقات شهری نیز از علما گرفته تا زمین‌داران و ایلخانان بزرگ در آن شرکت داشتند، چنانکه می‌توان قیام تنباکو را تمرینی برای انقلاب مشروطه خواند.
* روحانیت و بازار همبستگی و روابط مبتنی بر تعامل خود را در سال‌های طولانی از حیات ایران نشان داده‌اند. اساساً این همراهی و همگامی بر اساس نیازهای و اقتضائات اقتصادی بازار شکل گرفته یا پررنگ بودن دین در حوزه بازار چنین التزامی را عملی ساخته است؟
این روابط بی‌شک همیشه یکسان نبوده و در هر حال از دو سه قرن اخیر که بگذریم، تعمیم در این مورد کار آسانی نیست. در این تردیدی نمی‌توان داشت که تجار معمولاً وجوه مذهبی خود را به علما و مدارس می‌پرداختند (اگر چه علما و مدارس درآمدهای دیگری هم داشتند، خاصه از اوقاف و املاک شخصی). اما بیشتر از همان قرن نوزدهم میلادی و در دوره قاجار است که رفته رفته نوعی همسویی بین تجار و علما، به‌ویژه در ارتباط با حکومت پدید می‌آید. پیش از قرن نوزدهم علمای شیعه چنان قدرتی را که -باز هم رفته‌رفته- از دوره فتحعلی‌شاه به شکل روزافزونی به دست آوردند، نمی‌داشتند. به یاد داشته باشیم که ضدیت ملت با دولت یکی از ویژگی‌های مستمر تاریخ ایران است. استقلال بیشتر علما از دولت در دوره قاجار سبب شد که هنگام برخوردهای کوچک و بزرگ ملت با دولت، ملت از علما انتظار پشتیبانی داشته باشند، به نحوی که در دوره ناصرالدین‌شاه غالباً از آنها به ‌عنوان «رؤسای ملت» (در قیاس با «رؤسای دولت») یاد می‌کردند و مهم‌ترین طبقه توده ملت در شهرها نیز همان بازرگانان و کاسبان بودند. البته تجار دین‌دار بودند و چنان که اشاره شد، وجوهات خود را نیز به علما و مدارس و اماکن متبرکه می‌پرداختند، ولی یک وجه مشترک شاید عمیق‌تر نیز بین علما و بازار بود (که در زمان پهلوی نیز ادامه یافت) و آن این بود که نه فقط علما، بلکه تجار نیز (حالا که چشم و گوششان باز شده بود) خواهان نوعی استقلال از دولت بودند. این نکته اساساً به همان موضوع «تضاد دولت و ملت» باز می‌گردد، اما البته معنایش این نیست که همه علما یا همه تجار –یا هر دو- پیوسته در تعارض با دولت بودند.
* برخی از اعتراض‌های بازاریان در عصر قاجار به عنوان طغیان طبقه متوسط علیه حاکمیت استبدادی و فئودالی صورت می‌گیرد، ولی در عصر پهلوی به نظر می‌رسد که نمی‌توان اعتراض بازار را انتقادات طبقه متوسط شهری برشمرد. تحلیل شما از این دو اتفاق چیست؟
اجازه دهید بدواً بگویم که نه در دوره قاجار و نه در عصر دیگری فئودالیسم در ایران وجود نداشت، ولی استبداد بود و استبداد نیز هرگز در یک جامعه فئودالی وجود نداشته و نمی‌توانسته داشته باشد. اما بعد، چنانکه پیشتر عرض کردم، هم بازار و هم علما (شاید بیشتر از طبقات دیگر، مگر روشنفکران ناراضی) معمولاً در تعارض با دولت بودند، به نحوی که هم فاصله‌شان از حکومت بیشتر بود و هم –به همان نسبت- استقلال بیشتری از آن می‌خواستند.
در عصر پهلوی بازار با دولت دو مسأله اصلی داشت: یکی مشروطه‌خواهی و دومی دیانت، چون در بیشتر آن دوره، دولت با این هر دو تعارض داشت. هم بازار جزیی از طبقات متوسط شهری بود، هم روشنفکران ناراضی، جز این که آنان بیشتر طبقات سنتی، و اینان بیشتر طبقات مدرن شهری را تشکیل می‌دادند.
* در عصر قاجار به نظر می‌رسد دخالت‌های فراوان بیگانگان در اقتصاد و تبعیض بین آنها با تجار ایرانی زمینه شورش بازار را فراهم کرد، اما در عصر پهلوی گمان می‌رود مدرنیزاسیون محمدرضا شاه که نقش سنتی بازار را در ایران از بین می‌برد، مقدمات رویارویی بازار و حکومت را فراهم کرد. آیا اساساً جریانی منسجم بازار ایران را در این سال‌ها مدیریت می‌کرد یا دشمن مشترک زمینه اتحاد بازاریان را فراهم کرد؟
درباره دوره قاجار توضیح داده‌ام و اضافه می‌کنم که اختلاف فقط درباره «دخالت‌های بیگانگان در اقتصاد» نبود بلکه انگیزه‌های دیگری نیز وجود داشت. اما تعارض اساسی بازار با دولت در عصر پهلوی نیز بر سر آن دو موضوعی بود که در پاسخ بالا از آن نام بردم و گرنه بازار در آن زمان کار همیشگی خودش را می‌کرد و «مدرنیزاسیون» به معنای اقتصادی کلمه کوچک‌ترین زیانی برای آن نداشت. اما البته وجوهی از آن که با دیانت سنتی تعارض داشت بر نارضایتی بازار می‌افزود. در قیام پانزده خرداد که قرار بود بر ضد انقلاب سفید شاه و خاصه اصلاحات ارضی باشد، با پیش‌فرض‌های مربوط به تاریخ اروپا، بازار «بورژوازی» می‌باید از اصلاحات ارضی پشتیبانی کرده باشد، حال آنکه آن واقعه قیامی بر ضد دولت بود که حتی دانشجویان آزادی‌خواه و چپ هم در آن شرکت کردند. از سوی دیگر گمان نمی‌رود هیچ طبقه‌ای به اندازه بازار (یا دست‌کم بیشتر از بازار) از فوران پول بادآورده نفت در دهه ۱۳۵۰ سود برده باشد، ولی دیدیم که بازار –همراه با دیگر طبقات- یکی از ارکان اساسی انقلاب ۱۳۵۷ بود.
* به زعم شما آیا بازار به مفهوم سنتی که کماکان حیات خود را در ایران ادامه می‌دهد، قادر به نقش‌آفرینی در ساخت سیاسی – اجتماعی ایران عصر حاضر خواهد بود یا اینکه چنانچه برخی معتقدند، عصر بازار سنتی در ایران پایان پذیرفته است؟
معنای «پایان یافتن عصر بازار سنتی در ایران» این خواهد بود که اقتصاد ایران، اعم از تولید و داد و ستد، به کلی مدرنیزه شود که در آن صورت بازار در روند و فرآیند آن قرار خواهد داشت، نه این که بازار سر جای خود بماند و سپس در عرض پنج سال از صحنه اقتصاد و اجتماع محو شود. ولی در هر حال من چنین چیزی را در آینده قابل پیش‌بینی نمی‌بینم.


مطالب مرتبط

عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود

پاسخ‌هاي همایون کاتوزیان به پرسش‌هاي مکتوب شرق درباره زندگی و آثار حمید عنایت عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود گروه اندیشه: همایون کاتوزیان از دوستان بسیار نزدیک حمید عنایت در زمان [...]

درباره انقلاب مشروطه

پاسخ همایون کاتوزیان به نظرخواهی «اندیشۀ پویا»   1- آیا ترور امین‌السلطان از سوی انجمن‌های مخفی تاکتیک درستی بود؟  (توضیح سوال: برخی معتقدند که امین‌السلطان، در چهار ماه صدارتش مشغول [...]

انقلاب علیه خودسری: دموکراسی‌خواهی در مشروطه ایرانی

در گفت و گو با همایون کاتوزیان  منتشرشده در نشریه ایران فردا محسن آزموده: خواست مشترك و اساسي مشروطه خواهان ايراني به تعبير همايون كاتوزيان همان «يك كلمه»اي بود كه ميرزا يوسف خان تبريزي يا [...]

تا انقلاب مشروطه نه سیاست داشتیم نه سیاستمدار

نگاه ايرانيان به سياست و سياست ورزي در گفت و گوی روزنامه اعتماد با همایون کاتوزیان  منتشر شده در روزنامه اعتماد، چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394، ش 3243 ---------------------------------------------------------- استبداد دولت و [...]

در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی

مجله نمایه تهران شماره ٨   گفت‌وگوی مکتوب باهمایون کاتوزیان در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی تئوری «جامعه کوتاه‌مدت» همایون کاتوزیان یکی از مهم‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: