فقدان طبقات مستقل ویژگی جامعه ایران

در گفت وگو با روزنامه‌ی اعتماد، محسن آزموده؛ درباره نظریه استبداد تاریخی ایران

انتشار «ایران، جامعه کوتاه مدت و سه مقاله دیگر» با ترجمه عبدالله کوثری که گردآوری چهار مقاله از محمدعلی همایون کاتوزیان، اقتصاددان و جامعه شناس نام آشنای ایرانی و استاد دانشگاه آکسفورد، است، انگیزه یی شد برای طرح پرسش هایی که در طول این سال ها و پس از انتشار آثار متعدد ایشان به فارسی و انگلیسی نزد برخی منتقدان درباره نظریه های ایشان پدید آمده است. البته مجال اندک روزنامه نه به طرح دقیق و صحیح پرسش ها (و احیانا رفع سوءتفاهم ها) اجازه می دهد و نه فرصت مناسبی است برای پاسخ کامل و مفصل آنها. تنها می تواند طرح پرسش کند و فتح بابی باشد برای علاقه مندان برای مطالعه بیشتر و بهتر. دکتر همایون کاتوزیان البته پرسش های ما را بی پاسخ نگذاشت اگرچه تاکید کرد که از آنها «راضی نیست»، زیرا «نمی توان حاصل بیش از ۵۰ سال کار را در چند سطر تحویل داد. از سوی دیگر پاسخ لازم و کافی به قدر یک کتاب کار می برد و تازه آخرش کتابی می شود همچون کتاب هایی که تاکنون نوشته ام.» به همین خاطر از من خواست تاکید کنم که: «خواندن کتاب هایم به ویژه «تضاد دولت و ملت» و «دولت و جامعه در ایران» برای درک دقیق نظریاتم واجب عینی است». امیدوارم این طرح موضوع فتح بابی باشد برای گفت وگویی عالمانه پیرامون اندیشه ها و نظرات ایشان.


برخی منتقدان معتقدند نظریه شما با عینکی شرق شناسانه به تاریخ ایران می نگرد. به تعبیر دیگر شما در بررسی ساختار دولت ایرانی و هنگامی که آن را به صفت استبداد منتسب می کنید، آن را با تاریخ تحولات دولت در غرب مورد بررسی قرار می دهید و این مفروض شرق شناسانه، ما را از درک ویژگی های منحصربه فرد تاریخ ایران بازمی دارد. گو اینکه با وام گیری مفاهیمی چون طبقه (مثلافئودالیسم در غرب) می کوشید تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی غرب را ملاک و معیاری برای روشن شدن وضعیت ما قرار دهید. ایشان در برابر معتقدند که طرح «عقب ماندگی ما» ناظر بر قبول «پیشرفتگی آنها» است، حال آنکه همه ما در یک زمان جهانی با یکدیگر «همزمان» هستیم و برای درک علمی تاریخ تحولات ایرانی، باید این «همزمانی رخدادها» را مد نظر قرار دهیم. پاسخ شما به این انتقاد چیست؟
اول باید عرض کنم که اگر جسارت نباشد گفتن حرف هایی از این دست که تئوری بنده یا هر کس دیگری «شرق شناسانه»، «بورژوایی»، «لیبرال» و… است ضعف استدلال گوینده را می رساند که می خواهد با صرف انگ زدن نظریه یا نظریاتی مشحون از استدلال و شاهد و مثال و قیاس را که بر پایه علمی استوار است، به کلی نادیده بگیرد. بنده تمام درجات علمی ام در اقتصاد است و روش شناسی تاریخی، جامعه شناسی تاریخ و تاریخ ایران و اروپا (و نیز ادبیات قدیم و جدید) را پیش خود آموخته ام. آنچه بنده ارائه کرده ام نظریه تطبیقی برای شناخت واقع بینانه دولت و جامعه در ایران است. نظریات غربی درباره جامعه و تاریخ و… ادعای جهانشمولی دارند، یعنی غرب محورند و مدعی اینکه وجوه و ویژگی های تاریخی و اجتماعی کل جهان با غرب یکسان است و الگوهایی که بر مبنای تجربه اجتماعی و تاریخی غرب ساخته شده اند همه جا قابل اطلاقند. من نشان داده ام که این ادعا درست نیست و پذیرش آن از جانب خیلی از کشورها (به ویژه کشورهای جهان سوم) در قرون اخیر به آنان زیان فراوانی رسانده است و می رساند. مثال هایی که من از تاریخ و جامعه اروپا می زنم دقیقا برای این است که تفاوت تجربه ایران با آنها را نشان دهم و به شناختی واقع بینانه از جامعه و تاریخ ایران برسم. اگر من علاوه بر ایران، تاریخ و جامعه شناسی تاریخی اروپا را به دقت و در جزییات مطالعه نکرده و تفاوت های اساسی را نشان نداده بودم، آنگاه انتقاد پیشگان می پرسیدند «دلیلت چیست؟» بنده در چارچوب نظریه استبداد، جامعه کوتاه مدت و جز آن اصلاموضوع تجدد و عقب ماندگی را مطرح نکرده ام و این ایراد اساسا بی ربط است. اما حالاکه موضوع را مطرح کرده اند، عرض می کنم که ایران با کنگو نیز «همزمان» است اما این دلیل می شود که ایران از کنگو پیشرفته تر نباشد؟ در هر صورت تجدد و غیر آن پدیده هایی طبیعی نیستند بلکه اجتماعی و تاریخی اند و معنای آنها مطابق تعریف روشن می شود: اگر اروپا را پیشرفته بدانیم ایران کم توسعه است- وگرنه نیست.

شما در تحلیل تاریخ ایران، صفت استبدادی (به همراه برخی مفاهیمی مرتبط با آن از جمله کوتاه مدتی، کلنگی بودن، بی قانونی، چرخه استبداد-آشوب و…) را ویژگی اساسی و بنیادی دولت ایرانی می خوانید و در تحلیل برهه های گوناگون تاریخ ایران، از این ویژگی برای توصیف رابطه دولت و ملت بهره می گیرید. اگرچه این اندیشه بسان یک کلان نظریه می تواند دوره های مختلف تاریخی ایران را توضیح دهد (چنان که شما در آثار گوناگون تان به نحو موجهی نشان داده اید)، اما آیا فکر نمی کنید تاکید بیش از حد بر یک کلان نظریه برای توصیف همه برهه های تاریخ ایران و به تعبیری عامیانه تر با یک چوب راندن همه آنها، ما را از درک ویژگی انحصاری هر دوره غافل می کند؟ به دیگر سخن نظریه شما همچون چارچوبی برای درک کل تاریخ این سرزمین در نظر گرفته می شود، در حالی که به نظر می رسد تعمیم نظریه به سرتاسر تاریخ ایران ما موجب شود که نتوانیم برخی ویژگی های خاص هر دوره را نادیده بگیریم.
نظریات بنده فقط به دولت معطوف نیست و خیلی از وجوه آن از جمله کوتاه مدت بودن جامعه به کل اجتماع ربط می یابد. بنده نشان داده ام در طول تاریخ ایران دو ویژگی کاملامربوط به یکدیگر مشاهده می شود: یکی عدم قانونمندی دولت و روی دیگر آن، بی نظمی جامعه: دیگری عدم طبقات مستقل اجتماعی که اولی رویکردی حقوقی و دومی رویکردی جامعه شناختی در ارتباط با همان وضع حقوقی است. این به هیچ وجه نافی ویژگی ادوار گوناگون تاریخی نیست. مثلابدیهی است که ایران دوره کوروش کبیر با دوره بهرام گور و ایران دوره انوشیروان با دوره سلجوقی متفاوت بوده است. ترجمه کتاب اخیر بنده درباره کل تاریخ ایران- به عنوان «ایرانیان: ایران باستان، میانه و معاصر»- هم اکنون زیر چاپ است و اگر آن را بخوانید ملاحظه خواهید کرد که ویژگی های ادوار تاریخی در آن شرح داده و بحث و بررسی شده اند و این با استبدادی بودن دولت و جامعه در ایران کمترین تناقضی ندارد. آیا گفتن اینکه اروپا در طول تاریخش همیشه و به شکلی از اشکال قانونمند و بلندمدت بوده است و در آن طبقات مستقل اجتماعی وجود داشته اند معنایش این است که ادوار تاریخی آن یکسان بوده اند؟ آیا گفتن اینکه فئودالیسم از حدود سال ۴۵۰ تا ۱۴۵۰ میلادی در اروپا دوام یافت معنایش این است که اروپا در سال ۱۳۰۰ فرقی با سال ۷۰۰ نداشت؟

شما ویژگی دولت ایرانی در طول تاریخ را استبداد می خوانید، در حالی که برخی محققان معتقدند دولت در تاریخ ایران لااقل تا پیش از تاسیس دولت مدرن (از عصر رضاشاه به بعد) و در برخی برهه های انگشت شمار (از جمله دوران سلطنت شاه عباس)، نه استبدادی که ساختاری ملوک الطوایفی داشته و به دلیل ناتوانی دولت مرکزی (اگر به وجود می آمده) در اعمال قدرت بر مناطق حاشیه یی و غیرمرکزی، نمی توانسته صورتی استبدادی (با ویژگی توتالیتر که از صفت استبدادی انتظار می رود) داشته باشد. پاسخ شما به این سخن چیست؟
مثل اینکه مفهوم استبداد درست درک نشده است. استبداد معنایش حکومت الزاما متمرکز نیست. تمرکز نسبی حکومت در هر جای جهان از اینجا به آنجا و از این دوره به آن دوره تفاوت داشته و دلایل این نیز بسیار و گوناگون است. چنان که تمرکز حکومت در دوره ساسانی از دوره اشکانی بیشتر و در دوره قاجار از دوره صفوی کمتر بوده است. توانایی و ناتوانی دولت ها در حفظ سلطه خود بر ولایات و ایلات نیز یک امر نسبی بوده و از جمله به شخصیت شاه، امکانات خزانه، وضعیت نظام، تکنولوژی و… مربوط می شده. اما معنای حکومت استبدادی، حکومت خودسرانه و غیرقانونمند است یعنی حکومتی که اگر کاری را اراده می کرد و زورش هم به اجرای آن می رسید، هیچ مانع و رادع قانونی ای در برابر آن وجود نداشت، اعم از گرفتن جان و مال افراد یا حتی قتل عام شهرها و شواهد این مساله را بنده برای همه ادوار ارائه کرده ام. استبداد به هیچ وجه معنایش رژیم توتالیتر نیست. این رژیم یک پدیده جدید غربی بود که بزرگ ترین نمونه هایش در شوروی و آلمان نازی ظهور کرد. نه فقط استبداد سنتی، بلکه حکومت رضاشاه و محمدرضاشاه را-که از قضا بسیار متمرکز هم بودند- نمی توان توتالیتر خواند. لفظ استبداد هم ساخت بنده نیست بلکه روشنفکران نهضت مشروطه آن را به کار بردند، دقیقا برای اینکه بر عدم قانونمندی در ایران تاکید کرده باشند. اگر تاریخ انقلاب مشروطه را مطالعه کنید ملاحظه خواهید کرد که واژگان اساسی «استبداد» و «قانون» هستند و کل نهضت خواهان انداختن حکومت استبدادی است تا حکومت مشروط به قانون را جایگزین آن کند.
این نکته را هم در ارتباط با هر سه سوال (که هر یک از آنان خود حاوی چند سوال است) بگویم. پاسخ به همه این سوال ها را به دقت و در جزییات در کتاب های بنده خواهید یافت. مثلاکتاب «تضاد دولت و ملت» به ترجمه آقای علیرضا طیب. از همه ناقدان دعوت می کنم که دست کم مقدمه و- مهم تر از آن- فصل اول این کتاب را زیر عنوان «ویژگی های علمی نظریه خودکامه» بخوانند.

منتشر شده در روزنامه اعتماد، شماره ۲۳۸۹ به تاریخ ۱۳۹۱/۲/۱۹، صفحه ۸ (کتاب)



مطالب مرتبط

عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود

پاسخ‌هاي همایون کاتوزیان به پرسش‌هاي مکتوب شرق درباره زندگی و آثار حمید عنایت عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود گروه اندیشه: همایون کاتوزیان از دوستان بسیار نزدیک حمید عنایت در زمان [...]

درباره انقلاب مشروطه

پاسخ همایون کاتوزیان به نظرخواهی «اندیشۀ پویا»   1- آیا ترور امین‌السلطان از سوی انجمن‌های مخفی تاکتیک درستی بود؟  (توضیح سوال: برخی معتقدند که امین‌السلطان، در چهار ماه صدارتش مشغول [...]

انقلاب علیه خودسری: دموکراسی‌خواهی در مشروطه ایرانی

در گفت و گو با همایون کاتوزیان  منتشرشده در نشریه ایران فردا محسن آزموده: خواست مشترك و اساسي مشروطه خواهان ايراني به تعبير همايون كاتوزيان همان «يك كلمه»اي بود كه ميرزا يوسف خان تبريزي يا [...]

تا انقلاب مشروطه نه سیاست داشتیم نه سیاستمدار

نگاه ايرانيان به سياست و سياست ورزي در گفت و گوی روزنامه اعتماد با همایون کاتوزیان  منتشر شده در روزنامه اعتماد، چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394، ش 3243 ---------------------------------------------------------- استبداد دولت و [...]

در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی

مجله نمایه تهران شماره ٨   گفت‌وگوی مکتوب باهمایون کاتوزیان در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی تئوری «جامعه کوتاه‌مدت» همایون کاتوزیان یکی از مهم‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: