شباهت ها و تفاوت های دو انقلاب

انقلاب مشروطه در وهله نخست برای سرنگون کردن استبداد (حکومت خودسرانه) و جانشین کردن آن حکومت با حکومت قانون بود. خیلی از روشنفکران جوان که بعضی آنها مانند تقی زاده و سید جمال الدین اصفهانی عمامه بر سر داشتند خواهان تجدد و پیشرفت و توسعه (که در آن زمان غالبا تمدن می نامیدند) بودند ولی آنها هم عقیده داشتند که تا استبداد سرنگون و حکومت قانون مستقر نشود پیشرفت و توسعه ممکن نخواهد بود . سید جمال الدین فقط در یکی از وعظ هایش در بالای منبر تا آنجا رفت که بگوید:
“مردم! هیچ چیز نمی تواند کشور شما را ترقی بدهد مگر اطاعت از قانون ، رعایت قانون ، حفظ قانون، احترام به قانون ، و باز هم قانون و باز هم قانون. اطفال باید از طفولیت در مکتب بخوانند که هیچ گناهی در دین و شرع بدتر از مخالفت با قانون نیست … رعایت شرع یعنی قانون، دین یعنی قانون، اسلام، قرآن، یعنی قانون خدا. آقاجان من، قانون، قانون. اطفال باید بفهمند، زنان باید بفهمند که حاکم قانون است و فقط قانون، و حکم هیچ کس دیگر معتبر نیست مگر حکم قانون.سلطان رییس قوه مجریه ست که قانون را اجرا می کند. سرباز مدافع قانون است. پلیس محافظ قانون است. عدالت یعنی قانون. ثروت یعنی اجرای قانون. استقلال سلطنت یعنی حکومت قانون. در یک کلام توسعه کشور، اساس هر ملیتی، تعاون هر ملتی از اجرای قانون نشات می گیرد.”
به این ترتیب هدف اصلی انقلاب مشروطه که همه انقلابیون در آن شریک بودند حکومت قانون بود یعنی حکومتی غیر استبدادی و غیر خودسرانه که اعمال و رفتار آن منوط و مشروط به قانون باشد. ملاحظه می کنید که سید جمال الدین “توسعه کشور” را نیز مشروط به حکومت قانون می کند.
انقلاب مشروطه از یک نظر بسیار مهم با انقلاب های اروپایی تفاوت داشت. انقلاب های اروپایی غالبا عصیان طبقات فرودست بر ضد طبقات فرادست بودند که این طبقات پایگاه اجتماعی دولت بودند یعنی دولت مشروعیت خود را از آنها می گرفت. نتیجه اینکه انقلاب های اروپایی به خاطر صرف قانون نبودند چون در هر زمان قانون وجود داشت.
هدف این انقلاب ها دگر گون کردن جامعه به شکلی بود که قانون عادلانه تری (یعنی قانونی که طبقات بیشتری از آن بهره مند گردند) برقرار شود و دولتی پدید آید که فقط نماینده طبقات حاکم نباشد.
دولت های ایرانی چون استبدادی -یعنی حکومت زور- بودند در میان هیچیک از طبقات اجتماعی –اعم از فرادست و فرودست– مشروعیت و پایگاه اجتماعی نداشتند.
در نتیجه معمولا ملت با دولت در تضاد بود و اطاعت بر مبنای ترس قرار داشت نه رضایت. به این دلیل ملت وقتی زورش نمی رسید به هر طریق پوشیده و پنهان که حداقل آن شایعه سازی مدام بر ضد دولت بود با دولت ضدیت می کرد، و وقتی به دلیل ضعف دولت امکان می یافت، بر ضدش می شورید. در انقلاب مشروطه هم همین طور شد یعنی از تاجر و کاسب و روشنفکر و آخوند گرفته تا عشایر و خوانین و زمین داران بر ضد دولت شوریدند، چیزی که در اروپا تصورش ممکن نبود.
به عنوان نمونه در اروپا کلیسا همیشه پشتیبان دولت بود و به وهم نمی گنجید که در یک انقلاب اجتماعی به انقلاب بپیوندد. با این وصف والتر اسمارت ، یک دیپلومات جوان انگلیسی در تهران (و شاگرد سابق ادوارد براون) که خود را “بی علاقه به دین” توصیف می کرد با شکفتی به استادش نوشت که:
“در ایران شاید بر اثر جبر زمان دین خود را در کنار آزادی یافته و غالبا از خود کوتاهی نشان نداده است . به ندرت وظیفه ای افتخارآمیز تر یا غیر عادی تر از این به عهده دین گذاشته شده که دموکراسی را در تلاطم انقلاب رهبری کند، تا جایی که (رهبران دینی) همه وزنه اقتدار و اطلاعات خود را در کار آزادی و پیشرفت قرار دادند و بازسازی ایران را بر اساس آزادی مشروطه ممکن ساختند.”
البته بعضی دینمداران از استبداد پشتیبانی کردند ولی آنها در اقلیت محض بودند، و در هر حال منظور از این مثال این بود که چگونه عموم ملت بر ضد محمدعلی شاه شوریدند، چنانکه در انقلاب بهمن عموم ملت علیه محمدرضا شاه قیام کردند. و این دو انقلاب که از خیلی جهات با هم تفاوت داشتند در قیام بر ضد آن دو پادشاه مستبد اتفاق کامل داشتند و تا آن هدف ها را به دست نیاوردند به جان هم نیافتادند. بد نیست بیافزاییم که در جریان انقلاب ۵۷ خبرنگار بی بی سی در گزارش خود حیرت زده مردی را در کت و شلوار گران قیمت و کراوات “پیر کاردن” نشان داد که دور لاستیک آتش زده ای می گردید و به نفع آیت الله خمینی و بر ضد شاه شعار می داد. یعنی در آن انقلاب هم همه ملت از جمله طبقات بالا و متوسط مدرن و سکولار بر ضد یک تن که تجسم استبداد و خودسری بود متحد شده بودند.
البته در هر دو انقلاب، سازمان های انقلابی هر یک برنامه ویژه خود را داشتندکه می خواستند پس از پیروزی بر شاه منحصرا اجرا کنند و در نتیجه با یکدیگر برخورد کردند. ولی به طور کلی می توان گفت که در انقلاب مشروطه چون قیام بر ضد یک دولت سنتی ضعیف بود، انقلابیون مدرن و سکولار و دموکرات دست بالا را داشتند و در نتیجه عموما وارث انقلاب شدند. در حالی که برعکس در انقلاب بهمن چون قیام بر ضد یک دولت مدرن و سکولار و غرب گرا بود نیروهای سنتی و مذهبی انقلاب را به ارث بردند. در یک کلام با همه تفاوت هایشان، از این نظربه هم شبیه بودند و هر دو انقلاب از نظر جامعه شناسی تاریخی در سنت انقلابهای تاریخی ایران قرار داشتند .
از اواسط قرن نوزدهم اندیشمندانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده ایدئولوژی ناسیونالیستی غربی (و بیشتر آلمانی) را در حلقه بسیار کوچکی در ایران مطرح کردند. منظورم از اید ئولوژی ناسیونالیستی احساسات میهن دوستانه و وطنخواهانه نیست بلکه یک اید ئولوژی است که بر مبنای ادعای برتری قومی و نژادی قرار دارد ، اقوام و نژادهای دیگر را پست تر می شمارد، خود را قربانی آنان می داند و خواهان سرکوبی آنان است. اگرچه در جریان انقلاب مشروطه تعدادی بودند که کم و بیش این ایدئولوژی را باور داشتند اما تعدادشان خیلی کم بود و این ایدئولوژی تقریبا هیچ گونه تجلی در انقلاب مشروطه نیافت. از جمله، دشمنی با روسیه دلیل قومی و نژادی نداشت بلکه به این جهت بود که آن قدرت هم مستقیم از طریق بریگاد قزاق و هم غیر مستقیم از دولت استبدادی حمایت می کرد.
شعله های ایدئولوژی ناسیونالیستی در اواخر جنگ اول جهانی دامن تعداد فزاینده ای از شاعران و روشنفکران جوان، سیاستمداران جدید و طبقات مدرنیست و سکولار را گرفت، اما چند سالی نگذشته بود که در دوره پهلوی تبدیل به ایدئولوژی رسمی و دولتی شد و تاثیری بزرگ بر سیاست و فرهنگ جامعه گذاشت که تا پایان دوره محمدرضا شاه دوام یافت و سبب اعراض و غرب ستیزی ملت شد، چنانکه در آن اواخر کسی از آحاد ملت در میان خودشان جرات بردن نام کورش و داریوش و تخت جمشید و فردوسی و شاهنامه را نداشت و وقتی هم که از اینها نام برده می شد واکنش سخت منفی بود. البته اینک به دلایل مشابه کار معکوس شده است .
نهضت ملی ایران که در اواخر دهه ۱۳۲۰ و اوائل دهه ۳۰ توسط مصدق رهبری شد اگرچه ضد استعمار بود ولی نه غرب ستیز بود نه مدعی برتری قومی و نژادی ایرانیان؛ اگر چه در این دوران احساسات ضد استعماری و میهن دوستانه شدید تجلی یافت.
به طور بسیار فشرده، برنامه نهضت این بود که دست شرکت سابق نفت ایران و انگلیس را از صنعت نفت ایران کوتاه کند تا ضمن افزودن بر درآمدهای نفتی ایران جلو دخالتهای آن شرکت و دولت انگلیس را در امور ایران بگیرد تا استقرار و ادامه یک نظام دموکراتیک ممکن شود یا دست کم امکان بیشتری پیدا کند. اما غلیان احساسات ایدآلیستی سبب شد که دعوای نفت ایران و انگلیس پایان نیابد و در نتیجه با شکست دولت ملی در کودتای ۲۸ مرداد هدف اصلی تر استقرار دموکراسی از بین برود.
بنا براین اگر منطق و جامعه شناسی تاریخی ایران را در نظر داشته باشیم همه این حوادث بزرگ قابل توضیح اند ، با این که نتایج متفاوت و گاه متضاد داشته اند.
این مختصر البته به هیچ وجه حق مطلب را ادا نمی کند. خوانندگان علاقمند می توانند از جمله به کتابهای زیر از قلم اینجانب رجوع کنند.
ایرانیان: دوران باستان ، میانه و معاصر
تضاد دولت و ملت درایران
جامعه کوتاه مدت ایران
دولت و جامعه در ایران: انقراض قاجار و استقرار پهلوی
مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران

منتشر شده در ضمیمه روزنامه بهار / پرونده سیاسی



مطالب مرتبط

فروغی سیاست‌مدار نبود؛ کارمند کاردان بود.

پاسخ همایون کاتوزیان به پرسش اندیشه پویا: فروغی با سیاستمداران همعصر خود چه تفاوتی داشت؟ محمدعلی فروغی (ذکاء‌الملک) از روشنفکران جوان انقلاب مشروطه بود. پدرش میرزا محمدحسین‌خان فروغی [...]

شعرِ انقلابِ مشروطه

انقلابِ مشروطه شاهدِ بار دادن و شكوفاييِ شاعرانِ خوش‌قريحه‌اي بود كه عمدتاً درباره‌ي مضامين سياسي و اجتماعي شعر مي‌سرودند و شعرهاي‌شان را هم درجا در روزنامه‌ها و رساله‌هاي سياسي منتشر [...]

ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﻡ ﺍﻯ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﻝ ﺳﻮﺯﺩ

  ﺣﺴﻴﻦ ﺷﻬﻴﺪﻯ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﻓﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔﻰ  ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﻰ. ﺷــﺎﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻭ ﺳﻼﻃﻮﻥ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﮔﺶ ﭼﻨﺎﻥ ﻏﻴﺮﻣﺘﺮﻗﺒﻪ ﻧﻤﻰ ﻧﻤﻮﺩ؛ ﺑﺎ [...]

روایت سنجابی، ملکی و صدیقی از مخالفت با رفراندوم دکتر مصدق

  وقتی که دکتر مصدق تصمیم گرفت که مجلس هفدهم را با مراجعه به آراء عمومی یا رفراندوم (و به اصطلاح امروز، همه‌پرسی) ببندد، با مخالفت جدی چند تن از نزدیکان و هواداران خود روبرو شد. اخیراً (به [...]

ایران پس از آیت الله خمینی

کتاب  The Persians: Ancient, Mediaeval and Modern Iran    اثر همایون کاتوزیان که با عنوان «ایرانیان: تاریخ باستان، میانه، و امروز ایران» به قلم حسین شهیدی به فارسی درآمد، بنا به برخی ملاحظات، با حذف دو فصل نهایی [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: