یأس جای اهداف خیالی را می‌گرفت: پاسخ همایون کاتوزیان به پرسش‌های مهرنامه درباره کتاب «ایرانیان»

محمدعلی همایون کاتوزیان استاد مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد، به سفارش انتشارات دانشگاه ییل کتابی با نام «ایرانیان» منتشر کرده که در آن مرور و نگاهی تحلیلی انتقادی به تاریخ تاریخ باستان، میانه و معاصر ایران دارد. کاتوزیان در این کتاب با تکیه بر نظریات پیشین خود از جمله «جامعه کوتاه»، «چرخه استبداد ـ آشوب» و «فقدان فئودالیسم و بورژوازی در تاریخ ایران» به تحلیل و نقد دوره‌ها و سلسله‌های مختلف تاریخ ایران پرداخته است. نویسنده که موضوع کتاب خود را چیستی تاریخ ایران و چگونگی و چرایی دانسته معتقد است: «تاریخ ایران اگرچه بلند و پرماجراست، در بلند‌مدت از تداوم برخوردار نبوده بلکه مجموعه‌ای از دوره‌های کوتاه و به هم‌ پیوسته را در برگرفته است.» کتاب ایرانیان را نشر مرکز با ترجمه حسین شهیدی منتشر کرده است. درباره این کتاب گفت‌وگویی مکتوب با کاتوزیان داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* با توجه به این‌که کتاب «ایرانیان» را به سفارش انتشارات دانشگاه ییل نوشته‌اید، از نوشتن کتاب ایرانیان چه اهدافی داشته‌اید و مخاطبان اصلی آن را ایرانیان می‌دانید یا غیر ایرانیانی که به تاریخ ایران و تحولات آن علاقمند هستند؟

دانشگاه ییل می‌خواست کتابی در تاریخ ایران منتشر کند و به من پیشنهاد قرارداد کرد. من به علّت تراکم کار و سنگینی موضوع در ابتدا نپذیرفتم ولی بالاخره در برابر اصرار آنان موافقت کردم. اما نوشتن این کتاب ده‌ها سال کار در پشت داشت که اگر ییل نمی‌دانست به من رجوع نمی‌کرد. من از نوجوانی عزم کردم که ایران و ایرانیان را به خودم و (انشاءالله ) به آنان بشناسانم و در این راه طعن و لعن و وهن و انکار و تهمت و افترا را بر خود هموار کردم. این کار شده بود، امّا جمع موضوع در قالب یک کتاب کاری سخت و حتی هراس‌انگیز بود و راستش اگر اصرار ییل نبود شاید هرگز به این توفیق دست نمی‌یافتم. البّته مخاطب کتاب فقط ایرانیان نیستند بلکه همه و هر کس در هر جا ـ از جمله دانشگاه‌های جهان ـ که می‌خواهند ایران و ایرانیان را بشناسند نیز مخاطب این کتاب‌اند.

* نگاه شما در این کتاب همچون کتاب‌های دیگرتان رویکردی تحلیلی و انتقادی به تاریخ است و براساس نظریه‌هایی چون «جامعه کوتاه مدت»، «چرچه استبداد ـ هرج و مرج و آشوب» و «غیاب فئودالیسم و بورژوازی در ایران» به تحلیل تاریخ ایران پرداخته‌اید. با توجه به این‌که این نظریه‌ها را در کتاب‌های پیشین هم دنبال کردید، کتاب «ایرانیان» دارای چه جنبه‌ها و نکات تازه‌ای است؟

نظریاتی که شما برشمردید در کتاب‌ها و مقالات گوناگون ارائه شده‌اند. «ایرانیان» تاریخ ایران از دوره باستان تا دوره معاصر است که کل آن نظریات در ارائه آن ملحوظ شده‌اند. من فرض کرده‌ام که غالب خوانندگان آن نظریات را در نوشته‌های پیشین می‌شناسند و اینک کارکرد آن‌ها را در شرح و تحلیل کل تاریخ ایران و ایرانیان مشاهده می‌کنند.

* اگر چه کتاب «ایرانیان» به کل تاریخ ایران می‌پردازد، اما بیش از نیمی از آن به تاریخ معاصر اختصاص دارد و تاریخ ایران باستان و ایران میانه بسیار اجمالی است. دلیل این تاکید آیا به خاطر تخصص شما در تاریخ معاصر است یا پرداختن و تحلیل دوره معاصر را با اهمیت‌تر می‌دانید؟

روایت انگلیسی این کتاب در حدود پانصد صفحه است. اگر می‌خواستم درباره دوران باستان و میانه نیز به اندازه دوره جدید شرح و تفصیل کنم در حدود هزار صفحه می‌شد که کمتر کسی می‌خواند و حتی ناشر آن را نمی‌پذیرفت. از قضا من صد هزار لغت بیش از شرط قراردادمان نوشته بودم و ناشر ن‌پذیرفت. ناچار مصالحه کردیم و من پنجاه هزار لغت از متن را که عموماً مربوط به دوره باستان و میانه بود، حذف کردم. با این وصف تاریخ دوره جدید بیشتر مورد استقبال خوانندگان است.

* در مقدمه کتاب سه عامل مهم زبان فارسی، اسلام شیعی و منطقه فرهنگی را باعث هویت‌مندی مشترک ایرانیان دانسته‌اید و معتقدید که هویت ایرانی صرفاً فرهنگی نیست و اجتماعی و روان‌شناختی هم هست. هویت مشترک فرهنگی، اجتماعی و روان‌شناختی ایرانیان چگونه با نظریه «جامعه کوتاه مدت» شما قابل جمع و تبیین است؟ آیا منظورتان از جامعه کوتاه مدت صرفاً از نظر عدم تداوم دراز مدت حکومت‌ها و ساختار سیاسی مشخصی است؟

در ابتدا بگویم که هوّیت هیچ ملّتی از بدو خلقت تا روز قیامت ثابت و یکسان نیست و غالباً عناصر فرهنگی آن به هم نزدیک‌ترند. تعریفی هم که من از هویت ایرانیان کردم فقط در مورد چند صد سال اخیر صادق است وگرنه بین پایان دوره باستان و ظهور صفویه «مسلمان» به‌عنوان عنصر مذهبی آن هویّت از «شیعه» مناسب‌تر است. اما هویت هیچ ربطی به جامعه کوتاه مدت ندارد. جامعه کوتاه مدت چنان که شرح و تفصیل کرده‌ام یک مسئله رفتاری است و کل جامعه را در بر می‌گیرد و دلیل اصلی آن هم عدم امنیت لازم برای پیش‌بینی آینده است که حتی در ضرب‌المثل‌های «شش ماه دیگر کی زنده، کی مرده»، «از این ستون به آن ستون فرج است» و امثال آن متّجلی می‌شود. چهار سال پیش آقای احمدی‌نژاد نزدیک به اوج بود و اکنون نزدیک به حضیض است بدون این‌که هویّت ایشان یا هویّت ملّت ایران تغییر کرده باشد.

* نوشته‌اید : «ایرانیان تقریباً همیشه در آرزو و امید تغییر ـ هر چه تندتر بهتر ـ به‌سر می‌برند، اما تقریباً همیشه با دیدن تغییر سرخورده می‌شدند، دست کم تا حدی به این دلیل که تغییر را مطابق خود نمی‌دیدند.» به نظر شما چرا جامعه ایرانی تغییرات رضایت نداشته است؟

جامعه ایرانی چون ضّد دولت بود بیشتر هر تغییری را ترجیح می‌داد که مثلاً ـ به زبان قدیم ـ پادشاه عادلی جای پادشاه ظالمی بنشیند. چشم‌شان غالباً به فرد، یعنی یک ناجی بود که طبق ضرب‌المثل ماخوذ از حافظ «دستی از غیب برون آید و کاری بکند» (گو این‌که حافظ می‌گوید: مردی از خویش) رهبران‌شان را پیش از پیروزی تا سطح الوهیّت بالا می‌بردند و به نیروی عاطفه و احساسات امیدوار بودند که پس از پیروزی به بهشت روی زمین دست یابند. از جزئیات موارد گوناگون که بگذریم، به‌طور کلّی چنین هدف‌ها و امیدها و آرزوهایی خیالی بود و یأس و نا امیدی جای آن را می‌گرفت. به زحمت می‌توان در تاریخ ایران تغییرات بنیادی مشاهده کرد، حال آن‌که جامعه دائم در حال تغییر بوده است. * وزیر اعظم و صدراعظم‌های برجسته‌ای چون خواجه نظام‌الملک، رشیدین فضل‌الله، امیرکبیر، میرزا حسین خان سپهسالار و … چه نقشی در صحنه سیاست و وضعیت حکومت‌های مختلف داشتند؟ چون جامعه ایران به معنای اروپایی کلمه طبقاتی نبود، ترکیبی از هوش و ذکاوت و تربیت و لیاقت و شانس و اقبال گاه سبب می‌شد افراد عادی به مقام‌های بالا برسند و حتّی وزیرهای بسیار لایق و مقتدری شوند که نمونه‌های‌شان را شما نام برده‌اید. در نتیجه این‌ها تا کار دست‌شان بود سبب رونق و آبادانی می‌شدند ولی سرنوشت آنان نیز مشمول ویژگی‌های جامعه کوتاه مدت بود و دیر یا زود مغضوب و معزول و مقتول می‌شدند زیرا که فقط اراده یک نفر ـ شاه ـ تعیین‌کننده مرگ و زندگی بود. و این نیز به این جهت که جامعه استبدادی بود، یعنی قدرت دولت موقوف و مشروط به یک چارچوب قانونی نبود.

* دو فصلی که در ترجمه فارسی حذف شده به چه علت بوده و آیا کتاب‌تان را ناقص نکرده است؟

چنان‌که در یادداشت بر ترجمه فارسی نوشته‌ام دو فصل آخر که تاریخ جمهوری اسلامی است به توصیه ناشر حذف شد؛ زیرا نگران بود که با وجود آن دو فصل کلّ کتاب مردود گردد. الّبته آن دو فصل را من کاملاً به‌شیوه باقی کتاب یعنی به شیوه علمی نوشته‌ام ولی با این وصف گمان می‌رفت که بیان برخی واقعیات حسّاسیت‌هایی ایجاد کند و کار را دیگر سازد. بنا براین کتاب حاضر ناقص نیست بلکه ناتمام است .




مطالب مرتبط

ایرانیان فراتر از ایران: پاسخ همایون کاتوزیان به پرسش‌های اندیشه پویا درباره کتاب «ایرانیان»

آقای کاتوزیان به نظر می‌رسد کتاب «ایرانیان» چکیده ای هر چند به تلخیص از مجموعه کارهای تاریخی و ادبی شما در مورد ایران است. شما در پیش گفتار کتاب، نظریات خود در مورد تاریخ ایران از جمله:جامعه [...]

برای ایران و ایرانیان: گفت‌و‌گوی روزنامه اعتماد با همایون کاتوزیان درباره کتاب «ایرانیان»

محسن آزموده: آن سرزميني كه امروز ايران خوانده مي‌شود و آن مردماني كه ايرانيان، پديده‌هايي نوظهور نيستند كه به يكباره پديد آمده باشند. در هر كنش و رفتار مردمان اين خاك مي‌توان رد پاي [...]

استبداد، جامعه کلنگی و کوتاه مدت‌ ایران

محمد قوام؛ بی‌بی‌سی محمدعلی همایون کاتوزیان یا آنچنان که در غرب مشهور است، هما کاتوزیان استاد نام آشنای ایرانی در بخش مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد، کتابی با نام «ایرانیان تاریخ باستان، [...]

سعدى، شاعر عشق و زندگى‏

سعدى، شاعر عشق و زندگى‏ دكتر محمد على همايون كاتوزيان‏ چاپ اول،  1385 در 358 صفحه - نشر مركز نقد: سيد عبدالله انوار در جوانى وقتى كه كتاب تاريخ ادبيات فرانسه به قلم گوستاو لانسون را مى‏خواندم و [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: