تا انقلاب مشروطه نه سیاست داشتیم نه سیاستمدار

نگاه ایرانیان به سیاست و سیاست ورزی در گفت و گوی روزنامه اعتماد با همایون کاتوزیان

 منتشر شده در روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ش ۳۲۴۳

———————————————————-

استبداد دولت و خودسری ملت دو روی یک سکه‌اند

محسن آزموده: در ایران پدران معمولا پسران را از ورود به سیاست انذار می دهند و به ایشان تاکید می کنند «سیاست پدر و مادر ندارد» و این تعبیر کوتاه بازتاب دقیق نگرشی منفی ست که در آن سیاست و سیاست ورزی اموری نه فقط غیر اخلاقی که ضد اخلاقی تلقی می شود. در این نگاه به سیاستمداران و گفته ها و کردارهای ایشان هیچ اعتمادی نیست و اصولا سیاست شر لازمی است که تا جایی که می شود باید از آن دوری گزید و کناره جست. این رهیافت دقیقا در تقابل با رویکرد فیلسوفان سیاست قرار می گیرد که سیاست را وجه بنیادین و ماهوی انسان تلقی می کنند و سیاست ورزی را عرصه ای که انسانیت به معنای دقیق کلمه در آن و به واسطه آن تحقق می یابد. مشهور است که ارسطو انسان را جان دار سیاسی می خواند و شاید با این تعبیر اشارتی به این حقیقت داشت که هستی انسانی اولا به واسطه عمل(پراکسیس) و ثانیا در عرصه اجتماع و شهر(پولیس) این امکان را دارد که ظرفیت ها و استعدادهای خود را به منصه ظهور برساند. آن درک و دریافت منفی از سیاست در میان ایرانیان البته به یکباره پدید نیامده است و قطعا محصول تاریخی بی ثبات و مالامال از ظلم و ستم سیاست ورزانی مستبد است که خودکامانه اراده فردی خویش را بر منافع و مصالح عمومی مقدم می شمردند و به هیچ اصولی در منش سیاسی پایبند نبودند. محمد علی همایون کاتوزیان یا چنان که در فراسوی مرزها شناخته شده است، هما کاتوزیان از پژوهشگران برجسته ایرانی ست که سال هاست به این پیشینه تاریخی می اندیشد و در آثار متعددش زمینه ها و ریشه های این نگرش منفی ایرانیان به مقوله سیاست و سیاست ورزی را واکاویده است. . وی در گفت و گوی فعلی نیز بار دیگر بر جدایی دولت و ملت به مثابه علت اصلی تلقی منفی نسبت به سیاست تاکید می کند و معتقد است که تا مشروطه اساسا در میان ایرانیان درک مدرنی از سیاست وجود نداشته است. پاسخ های کاتوزیان چنان که مرسوم است، مختصر و کوتاه است، اگرچه آن ها که با مجموعه آثار او آشنا هستند، می دانند که برای هر یک از این ادعاها کتاب ها و مقالات متعددی نگاشته است:

***

–    زمینه و دلیل تاریخی مذموم بودن قدرت در فرهنگ سیاسی ایرانیان چیست؟ آیا این درک و دریافت به دلیل این نیست که همان طور که شما در آثارتان اشاره کرده اید،‌ جدایی همیشگی دولت از ملت باعث شده که همواره ملت به دولت بدبین باشد و از آن جا که دولت محل تجمیع و اعمال قدرت است، در نتیجه خود قدرت را امری فاسد بشمارند؟

عامل اصلی البته چنان‌که اشاره کرده اید همان جدایی ملت از دولت بوده است. این مفاهیم و مقولات جامعه‌شناختی البته در طول زمان و بین جوامع گوناگون تغییر کرده ولی در اروپا جوامع (به شکلی که در هر زمان ممکن بوده) یکپارچه بوده‌اند یعنی هم ملت و هم دولت جزو کل جامعه بوده‌اند. در حالی که ما مشاهده می‌کنیم در طول تاریخ ایران ملت از دولت جدا بوده و به یک معنی آن را قبول نداشته است. دلایل این را هم من به تفصیل در نوشته‌هایم شرح داده‌ام به ویژه این واقعیت که در ایران دولت و جامعه استبدادی بوده‌اند. معنای استبداد دیکتاتوری نیست بلکه حکومت یا رفتار خودسرانه است. حکومت استبدادی به هیچ قید قانونی مقید نیست و می‌تواند هرچه از دستش برمی‌آید بدون مانع و رادع انجام دهد. در سیستم استبدادی دولت یا حکومت نه در صدر بلکه در فوق جامعه وجود داشت و جان و مال ملت در اختیار آن بود. در این سیستم اعمال قدرت طبق قانون نبود بلکه بر مبنای زور قرار داشت چنان‌که اصطلاح «حکومت زور» معمول شده بود. از سوی دیگر اطاعت ملت هم بر مبنای رضایت نبود بلکه براساس ترس قرار داشت. در نتیجه هر لحظه دولت غفلت می‌کرد یا ضعف نشان می‌داد افراد ملت رفتارشان خودسرانه می شد و اگر هم کل دولت دچار ضعف شدید می‌شد کل جامعه سرپیچی می‌کرد و هرج و مرج می‌شد.

بنده در چند جا نوشته‌ام که استبداد دولت و خودسری ملت دو روی یک سکه‌اند. پیداست که وقتی ملت دولت را نامشروع و عامل زورگویی می‌دانست نسبت به آن بدبین بود و عمال آن را از خود نمی‌دانست بلکه به درجات دشمن می‌داشت. اما این هم بود که دولت ملت را عامل بالقوه اغتشاش و هرج و مرج می‌دانست، چنان‌که هرج و مرجی که پس از انقلاب مشروطه پیش آمد عموم مردم را از آن بری کرد و گفتند که «ملک ایران چوب استبداد می‌خواهد هنوز.»

واقعیت این است که در طول تاریخ بلند ایران تقریبا هیچ دولتی از نظر ملت مشروعیت نداشت زیرا که با زور و جنگ و لشکرکشی مستقر شده بود نه با رضایت مردم و به همین جهت هم پایگاه اجتماعی بلندمدت نداشت و: به یک گردش چرخ نیلوفری/ نه نادر به جا ماند و نه نادری.»

این سابقه مستمر وجود داشت ولی عوامل دیگر نیز که شاید خود از سیستم استبدادی ناشی شده بوده‌اند به آن دامن می‌زدند. مهم‌ترین عامل در دوره اسلام تا این اواخر(پیش از وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷) نظریه شیعه بود که دولت را از نظر مذهبی نامشروع و قدرت عرفی را نجس‌العین می‌دانست.

–    تا این جا درباره علل بدبینی رایج در فرهنگ سیاسی ایرانیان نسبت به سیاست بحث شد و شما اشاره کردید که علت اصلی این بدبینی را جدایی و تضاد تاریخی میان دولت و ملت می دانید. مستحضر هستید که چنین دیدگاهی در رفتار و عملکرد هم ملت و هم دولت بازتاب هایی خواهد داشت. در ادامه اگر ممکن است بگویید انعکاس این روحیه یعنی بدبینی مردم نسبت به سیاست در کارکرد سیاستمداران ما چگونه بوده است؟ آیا اصولا ما سیاستمدار به معنای جدید کلمه داشته ایم و مهم تر این که درک قدمایی ما از مفهوم سیاست چه بوده است؟

اینکه بازتاب بدبینی ملت نسبت به دولت چه تاثیری در عملکرد سیاستمداران داشته چیزی نیست که بتوان نسبت به آن تعمیم داد. اولا ما تا انقلاب مشروطه نه سیاست داشتیم نه سیاستمدار. لفظ «سیاست» وجود داشت ولی غالبا به عنوان مجازات – معمولا اعدام- بزرگان به کار برده می‌شد و گاه نیز به‌عنوان تدبیر مملکت به کار می‌رفت که بارزترین نمونه آن سیاست‌نامه نظام‌الملک است. وقتی در دوره ناصرالدین شاه در اروپا با پدیده سیاست روبه‌رو شدند چون نه در ایران سیاست وجود داشت و نه، به طریق اولی، واژه‌یی برای آن بود، لغت «پلتیک» را به کار گرفتند و حتی سیاستمداران اروپایی را «پلتیک‌چی‌های فرنگ» نامیدند. آنچه در ایران آن زمان وجود داشت، «نوکران دولت» بودند که به همین عنوان از آنان یاد می‌شد و مطیع و منقاد بالادستی‌های‌شان و در تحلیل نهایی شاه بودند. توجه داشته باشید که همین  نوع رابطه بین مردم یک شهر و حاکم آن که والی او را انتصاب کرده بود (که خود او را نیز شاه انتصاب کرده بود) وجود داشت :  رابطه زور- ترس- یاغیگری. بعد از مشروطه که از سیاست و سیاستمدار خبری شد هر صاحب مقامی رویه خود را در پیش می‌گرفت. اگر مانند میرزاحسن‌خان مستوفی‌الملک (که همه او را «آقا» می‌خواندند) هیچ‌گونه اقتداری از خود نشان نمی‌داد محبوب می‌شد و اگر مانند وثوق‌الدوله و برادرش قوام‌السلطنه دست خود را به سیاست می‌آلود و اقتدار نشان می داد تکلیفش در روز قیامت روشن می‌شد.

 

–    در میان سیاستمداران معاصر مصدق چهره ای است که همان طور که خود شما هم گفته اید، هم در زمان قدرت و هم در زمانی که از آن کنار گذاشته شد، محبوب بود. دلیل این امر به نظر شما چه بود و مصدق یا زمانه او چه ویژگی هایی داشت که استثنایی بر قاعده شدند؟

مصدق اگرچه رییس دولت شد ولی در واقع همیشه رهبر اپوزیسیون باقی ماند و از خود اقتداری نشان نداد. اگر به عنوان دو مثال بزرگ با اعمال قانون دشمنان چپ و راست خود را که در ملأعام دست‌اندر‌کار اغتشاش و توطئه بودند بر سر جای‌شان می‌نشاند و دعوای نفت را نیز به بهترین طریقی که در آن زمان ممکن بود (و من به تفصیل در این باره نوشته‌ام) حل می‌کرد دیگر وجیه المله ‌ نمی‌ماند.

 

–         عمدتا سیاستمداران ما وقتی می خواهند وارد عرصه سیاست شوند، می گویند که هدف شان کسب قدرت نیست، بلکه می خواهند به مردم خدمت کنند یا این که اگر هم آدم های مذهبی باشند،‌هدف شان انجام تکلیف است. یعنی در میان سیاستمداران ما به طور عمده نگاه حرفه ای به مقوله سیاست وجود ندارد و به نحو تعارف آمیز با آن مواجه می شوند. شما سال هاست که در غرب تحقیق و تدریس می کنید، آیا در آن جا هم همین طور است؟ 

در غرب قرار بر این است که هدف احزاب و سیاستمداران خدمتگزاری به خود و جامعه باشد. وزارت و ریاست البته متضمن امتیازاتی است ولی آن امتیازات مهم‌ترین هدف سیاستمداران نیست بلکه همان خدمت کردن (طبق برنامه‌های گوناگون خود) است. در انگلستان خیلی از سیاستمداران – از جمله نخست‌وزیران – اگر به استخدام شرکت‌های تجاری درآیند پاداش‌های مالی‌شان بسیار بیشتر خواهد بود اما این را دلیل فداکاری نمی‌دانند بلکه ترجیح‌شان این است که در حوزه سیاست کار کنند. گذشته از این ریز برنامه هر حزب در هنگام انتخابات منتشر و در رسانه‌ها بحث می‌شود. برنامه حزب برنده البته با برنامه حزب مخالف یکی نیست ولی این سبب نمی‌شود که حزب مخالف دولت حزب برنده را خدمتگزار در شمار نیاورد. یک اصل دیگر هم این است که آرمانگرایی و کمال‌گرایی در سیاست وجود ندارد و آحاد و جماعات مردم انتظار ندارند که یا حکومت‌کنندگان‌شان معجزه کنند یا از آنان بری ‌گردند.



مطالب مرتبط

عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود

پاسخ‌هاي همایون کاتوزیان به پرسش‌هاي مکتوب شرق درباره زندگی و آثار حمید عنایت عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود گروه اندیشه: همایون کاتوزیان از دوستان بسیار نزدیک حمید عنایت در زمان [...]

درباره انقلاب مشروطه

پاسخ همایون کاتوزیان به نظرخواهی «اندیشۀ پویا»   1- آیا ترور امین‌السلطان از سوی انجمن‌های مخفی تاکتیک درستی بود؟  (توضیح سوال: برخی معتقدند که امین‌السلطان، در چهار ماه صدارتش مشغول [...]

انقلاب علیه خودسری: دموکراسی‌خواهی در مشروطه ایرانی

در گفت و گو با همایون کاتوزیان  منتشرشده در نشریه ایران فردا محسن آزموده: خواست مشترك و اساسي مشروطه خواهان ايراني به تعبير همايون كاتوزيان همان «يك كلمه»اي بود كه ميرزا يوسف خان تبريزي يا [...]

در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی

مجله نمایه تهران شماره ٨   گفت‌وگوی مکتوب باهمایون کاتوزیان در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی تئوری «جامعه کوتاه‌مدت» همایون کاتوزیان یکی از مهم‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: