درباره انقلاب مشروطه

پاسخ همایون کاتوزیان به نظرخواهی «اندیشۀ پویا»

 

۱- آیا ترور امین‌السلطان از سوی انجمن‌های مخفی تاکتیک درستی بود؟

 (توضیح سوال: برخی معتقدند که امین‌السلطان، در چهار ماه صدارتش مشغول توطئه برای تضعیف مشروطه بوده است. چنان که پس از ترورش صوراسرافیل نوشت «با اعدام میرزا علی‌اصغرخان خاین‌سلطان رفع شر از ملک و ملت شد». اما برخی دیگر معتقدند که او در آن مدت چهار ماه تلاش می‌کرد شاه را متقاعد به همکاری با رهبران معتدل مجلس کند. از جمله در روز ترورش در مجلس دست‌خطی از شاه به همراه داشت که در آن، شاه اجرای قوانین و تقویت مجلس و همراهی خویش با دولت و مجلس را اعلام کرده بود. همچنان که آدمیت نقل می‌کند که مستوفی‌الممالک گفته بود « اگر اتابک را پانزده سال قبل می‌زدند محملی داشت، در این موقع حق نبود».)

۱- هنگامی که قانون اساسی به دست آمد و انتخابات مجلس برگزار شد، رویارویی از خیابان‌ها و مساجد و مدرسه‌ها و حرم‌ها و سفارتخانه‌ها به صحن مجلس اول منتقل گشت. این، دو دلیل داشت که بی‌ارتباط با یکدیگر نبودند: گستردگی اختیاراتی که قانون اساسی به قوۀ مقننه داده و برای ادارۀ مملکت چندان اختیاری به قوۀ مجریه نداده بود؛ و پایداری احساس دیرینۀ بدگمانی و بیگانگی بین دولت و ملت. هنوز هم درک مدرنی از سیاست در کار نبود و لذا جایی برای مصالحه وجود نداشت. مجلس را خانۀ ملت می‌گفتند و رابطۀ دولت و ملت همان بود که تحت حاکمیت استبدادی پیشین بود. دولت را هنوز چون نیروی بیگانه‌ای با سوءظن می‌نگریستند و مجلس به گمان مردم قدرت خنثاکننده‌ای بود در برابر قوۀ مجریه که تنها نقش و وظیفه‌اش را اجرای منویات مجلس در کلیۀ امور کوچک و بزرگ کشور می‌دانستند. پس در واقع مجلس هم قوۀ مقننه بود و هم قوۀ مجریه؛ و قوۀ مجریه در عمل، حداکثر، قدرتش به اندازۀ کارمندان دولت در یک کشور اروپایی بود. این نگرش با پیروزی سال ۱۹۰۹/ ۱۲۸۸ نیز تغییر نیافت و دولت‌های بعد از آن را هم در ادارۀ کشور ناکام کرد.

اما خود مجلس نیز به جناح‌ها و جریان‌های آشتی‌ناپذیری تقسیم شده بود که تنها آرمان مشترک آن‌ها در ادعا و استقرار و ابرامِ سلطه و برتریِ قوۀ مقننه بود. تنها رهبر محبوب انقلاب که انگیزه‌اش تردید برنمی‌داشت و مسئله را خوب فهمید و حرف دلش را بی‌پرده بر زبان آورد عبدالرحیم طالبوف بود. او نمایندگی مجلس اول را نپذیرفت چون احساس می‌کرد وقایع سمت‌‌وسویی پیدا کرده‌اند که خلاف انتظار روشنفکران آگاه معدودی مانند او بوده است. میرزا علی‌اکبرخان قزوینی (دهخدا) پس از رفتن به استانبول در پی کودتای شاه نامه‌ای به طالبوف نوشت و از او برای احیای روزنامۀ صور اسرافیل در خارج از کشور کمک خواست. طالبوف در پاسخ با خشم و نومیدی به تندروی آرمان‌خواهانۀ رایج تاخت؛ هرچند که هنوز با دلی پرمهر غم رنج‌های انقلابیون را می‌خورد: «امیدوارم که به‌زودی تمام پراکندگان وطن باز به ایران برگردند و در عوض مجادله و قتال در خط اعتدال کار بکنند، یعنی خار بخورند و بار ببرند و کشتی مشرف به غرق وطن را به ساحل نجات بکشند… عجیب این است که در ایران بر سر آزادی عقاید جنگ می‌کنند، ولی هیچ‌کس به عقیدۀ دیگری وقعی نمی‌گذارد. سهل است اگر کسی اظهار رأی و عقیده نماید، متهم و واجب‌القتل، مستبد، اعیان‌پرست، خودپسند، نمی‌دانم چه و چه نامیده می‌شود و این نام را کسی می‌دهد که در هفت آسیا یک مثقال آرد ندارد، یعنی نه روح دارد، نه علم، نه تجربه؛ فقط ششلول دارد». طلبوف خطاب به دهخدا ادامه می‌دهد که آیا «یاد دارید مکتوب مرا که از شما سؤال کرده بودم طهران کدام جانور است که در یک شب ۱۲۰ انجمن زایید؟… من ایران را پنجاه سال است که می‌شناسم و هفتادویکم سن من تمام شده. کدام دیوانه در دنیا بی بنّا عمارت می‌سازد؟ کدام دیوانه‌ای بی‌تهیۀ مصالح بنّا را دعوت به کار ‌نماید؟ کدام مجنون تغییر رژیم ایران را خلق‌الساعه حساب می‌کرد؟» و می‌افزاید که آیا هیچ پیغمبری می‌توانست این کشور را به‌سرعت پیشرفته کند که حالا «حسین بزاز یا محسن خیاط یا فلان آدم» می‌خواهد این کار را بکند؟

نامۀ طالبوف مفصل است و آکنده از نکات آموزنده دربارۀ ناسازگاری آرمان با واقعیت، کمابیش در هر انقلابی. ولی سخن او با روزنامه‌ای تبریزی حتا بیش‌تر از آن در مورد ایران صدق می‌کرد و پیش‌بینی درستی از کار درآمد. گفتۀ او حاکی از شناختی غریزی است از دولت استبدادی و بالاتر از آن جامعۀ استبدادی: «ایرانی تاکنون اسیر یک گاو دوشاخۀ استبداد بود، اما بعد از این اگر ادارۀ خود را قادر نشود، به گاو هزارشاخۀ رجاله دچار می گردد. آن‌وقت مستبدین به نابالغی ما می‌خندند… فاش می‌گویم که من این مسئله بی‌چون‌وچرا می‌بینیم».

قتل اتابک شاید بهترین نمونۀ خودداری هر دو طرف از مصالحه باشد؛ یعنی رضایت ندادن به هیچ نتیجه‌ای مگر حذف کامل طرف دیگر از صحنۀ سیاست. نپذیرفتن اصل مصالحه از یک طرف، از بی‌اعتمادی کامل بین جناح‌های متعارض حکایت می‌کند و از طرف دیگر، تمایل آن‌ها را به برد و باخت کامل و به هر قیمت نشان می‌دهد.

توطئه قتل اتابک هنوز رازی است ناگشوده. در شب سوءقصد، هم تندروها و هم ایادی شاه در محوطۀ داخل و خارج مجلس حضور داشتند. احتمال می‌رود که عباس‌آقا عامل «انجمن غیبی» ــ سازمان مخفی انقلابی ــ به صدراعظم شلیک کرده باشد، ولی معلوم نیست که بعد خودش به خودش تیر زده است یا رفقایش او را کشته‌اند تا لو نروند. با این همه شک نیست که از میان برداشتن اتابک را هر دو طرف می‌خواستند، زیرا به هر توافقی که می‌رسید ــ و احتمالاً حمایت روس و انگلیس، هر دو، را به دست می‌آورد ــ کم‌تر از حداکثر خواست‌های هر دو طرف بود.

در این سرسختی و عدم انعطاف، حیدرخان (عمواوغلی) ــ سرآمد اعضای انجمن در ساخت و پرتاب بمب ــ نیز دست‌کمی از شاه نداشت؛ همین‌طور خیلی‌های دیگری که کم‌تر از آن‌ها تندروی می‌کردند. و البته اگر اتابک هم زنده می‌ماند و به توافقی می‌رسید که دو جناح آشتی‌ناپذیر ناچار به قبول آن می‌شدند، باز مسئله به قوت خود باقی بود. چنان‌ که هر قراردادِ کم‌تر از غایت آمالی که مصدق در مورد نفت می‌بست، برچسب خیانت می‌خورد.

اتابک محبوبیت نداشت و نه مشروطه‌خواهان به او اعتماد داشتند و نه تندروها. ولی کسانی هم با شایستگی‌های بیش‌تری در میان رهبران سیاسی و انقلابی بودند که می‌کوشیدند با حفظ اصول اساسی مشروطه به مصالحه‌ای دست یابند. مردانی مانند مخبرالسلطنه، ناصرالملک، بهبهانی ــ و در درجۀ دوم حتا مستوفی‌الممالک، مشیرالدوله و مؤتمن‌الملک ــ که به دلیل رفتارهای میانجی‌گرانه و کوشش‌های مصالحه‌‌جویانۀ خود هنوز در پاره‌ای از کتاب‌های تاریخ ایرانیان چهره‌هایی مظنون و مشکوک دارند، با این‌که تردید نمی‌توان کرد که به اصول کلی حکومت مشروطه وفادار بوده‌اند. شاه تا وقتی که به سرکوب نهضت امید داشت به مصالحه تن درنمی‌داد و تندروها با همان لجاجت به او و خانواده‌اش بد و بیراه می‌گفتند؛ با چنان الفاظ رکیکی که تکرارشان شرم‌آور است. حتا مادر او را که دختر امیرکبیر بود، به نانجیبی متهم کردند. تودۀ مردم هم مثل همیشه به هیجان می‌آمدند و هو می‌کردند.

کسروی به نمونه‌ای از الفاظ زشتی که دربارۀ شاه در روزنامۀ مساوات سید محمدرضا شیرازی به چاپ می‌رسید اشاره می‌کند و می‌گوید که وقتی «محمدعلی‌میرزا از عدلیه دادخواهی کرد… سید محمدرضا گردن‌کشی کرده به دادگاه نرفت و بلکه یک شماره از روزنامۀ خود را (ش ۲۲) ویژۀ ریشخند و بدنویسی به دادگاه گردانید». آش به قدری شور می‌شود که کسروی اخلاق‌گرا کسروی انقلابی را کنار می‌زند و می‌گوید «در میان آزادی‌خواهان اگر کسی شایندۀ کشتن می‌بودند، نخستین‌شان این مرد را باید شمرد».

۲- به نظر شما فتح تهران و اقدامات مشروطه‌خواهان به دنبال آن، به تقویت یا تضعیف فرایند گذار در مسیر مشروطیت انجامید؟

 (توضیح سوال : با فتح تهران توسط مجاهدین مشروطه‌خواه با همراهی قوای سردار اسعد رئیس ایل بختیاری و سپهدار تنکابنی زمین‌دار بزرگ گیلان، محمدعلی‌شاه از سلطنت خلع و دولت موقتی با مشارکت چهره‌هایی همچون سردار اسعد بختیاری، سپهدار تنکابنی، ابوالقاسم ناصرالملک، حسن مستوفی‌الممالک و عبدالحسین فرمانفرما تشکیل شد. برخی معتقدند که فتح تهران نقطۀ عطف جریان مشروطه‌خواهی و عقب‌نشینی تمام‌عیار استبداد محمدعلی‌شاهی بود اما برخی دیگر معتقدند که فتح تهران از پی یک جنگ داخلی موجب هرج‌ومرج شد. آن‌چنان که ناآرامی تا سال‌ها ایران را در بر گرفت و پیشبرد انقلاب مشروطه از دست حاملان اصلی آن خارج شد و به دست زمین‌داران و رؤسای ایلات افتاد.)

۲- کم‌تر به این نکته توجه شده است که محمدعلی‌شاه پس از آن‌که به خاطر فحش‌های ناموسی که روزنامه‌ها به او می‌دادند به دادگاه شکایت کرد و نتیجه‌ای نگرفت و پس از آن‌که تروریست‌های حیدرخان عمواوغلی ــ مشهور به ‌«بمبیست» ــ به کالسکۀ او بمب افکندند، تصمیم به بمباران مجلس گرفت. کسروی که در تاریخش در مجموع از دموکرات‌ها و تندروها هواداری کرده است، وحتی محمدعلی‌شاه را محمدعلی‌میرزا می‌نامد در این مورد می‌نویسد «بازپسین نقشۀ او شورش استرداران [قاطرچی‌ها] و داستان میدان توپخانه بود که باز آزادی‌خواهان تبریز با یک شاهکاری از میدان بیرونش کردند. پس از آن محمدعلی‌میرزا تا دیرزمانی به خاموشی گراییده با مجلس رویه‌کاری‌ها می‌کرد و می‌توان گفت که از برانداختن مجلس نومید گردیده دیگر نقشه‌ای را دنبال نمی‌کرد. لیکن پیشامدهایی که یکی از آن‌ها داستان بمب‌اندازی و دیگری بدزبانی‌های [روزنامۀ] مساوات و دیگر روزنامه‌ها بود دوباره او را به تکان درآورد و بار دیگر به اندیشۀ برانداختن مجلس انداخت» (تاریخ مشروطۀ ایران، ص ۵۷۸).

پس مشاهده می‌کنیم که در همۀ احوال اسباب حوادث یک‌سویه نبود بلکه همۀ طرف‌های دعوا با رفتار و کردارشان در تکوین آن سهیم بودند. به هر حال محمدعلی‌شاه کودتا کرد و درصدد شد که مشروطه را به‌کلی سرکوب کند، تا این‌که محاصرۀ تبریز شکسته شد و مجاهدین از آذربایجان، و از گیلان و مازندران (به رهبری سپهدار [بعداً سپهسالار] و سردار منصور [بعداً سپهدار رشتی])، و از جنوب بختیاری‌ها به رهبری خان‌های خود حرکت کردند و قزوین را گرفتند. هم این حوادث، هم رویدادهای دیگری که شرح آن در این‌جا باعث اطناب می‌شود سبب شد که محمدعلی‌شاه عقب‌نشینی کند. در واقع عقب‌نشینی او حتا پیش از سقوط قزوین انجام شد. به این ترتیب کابینۀ جدیدی تشکیل داد که به گفتۀ کسروی «نوشته‌ای بیرون داد که هرکسی که از مشروطه بدگویی نماید و یا خبرهای دروغی دربارۀ آزادی‌خواهان پراکنده کند سزای سختی ببیند». کسروی در ادامه می‌گوید «بدین‌سان محمدعلی‌میرزا دوباره مشروطه را برپا کرد. ولی از این سوی، شورشیان گیلان به این اندازه خرسند نشده و خود را تا قزوین رسانده تهران را هم بیم می‌دادند… این بود حال ایران در فروردین و اردیبهشت. از زمانی که محمدعلی‌میرزا دوباره مشروطه را پذیرفت تا هنگامی که او را از تخت برداشتند یک دورۀ جدایی باید شمرد» (تاریخ هجده‌سالۀ آذربایجان، ص ۲۰؛ تأکید از من).

کسروی ادامه می‌دهد که «یک هفته پس از گشادن قزوین، فردای آن روزی که سپهدار به آن‌جا درآمد، تلگراف محمدعلی‌میرزا دربارۀ پذیرفته شدن مشروطه و گذشتن از گناهان آزادی‌خواهان [عفو عمومی] از تهران رسید. سپهدار آن را به آزادی‌خواهان خوانده دستور داد شهر را چراغان کنند. کمیتۀ ستّار و سردستگان دیگر خرسندی نداده جلوگیری نمودند. سپهدار که از نخست سست و این زمان پای کارکنان روس را در میان دیده سست‌تر شده بود، این پیشنهاد را بهانه گرفته و بر آن شد با دستۀ خویش به گیلان بازگردد. آزادی‌خواهان خردمندانه گرد چادرش را گرفته جلوگیری نمودند. از این‌جا دوتیرگی پیش آمد» (همان‌جا، ص ۲۸). اما این اختلاف‌ نظر دیری نپائید: «در این میان چندین درخواست‌هایی فهرست نموده به دربار پیشنهاد نمودند که آن‌ها را پذیرفته و به کار بندد و این‌ها برخی بسیار بی‌ارج و برخی از توانایی دربار بیرون بود. از جمله بیرون رفتن سپاه روس را آذربایجان از دربار خواست کرده بودند» (همان‌جا، ص ۳۰). کوتاه سخن، انقلابیان به تهران حمله آوردند و آن را فتح کردند و محمدعلی‌شاه را از سلطنت بازداشتند.

اما هنوز مراسم جشن و سرور کاملاً به پایان نرسیده بود که اختلاف بین مشروطه‌خواهان آغاز شد و بی‌ثباتی و هرج‌ومرج مرکز سبب هرج‌ومرج در ایالات و ولایات شد یا به آن دامن زد. من این وقایع را در چند کتاب و مقاله‌ام تحلیل کرده‌ام و در این‌جا فرصت بازگویی آن نیست. قتل بهبهانی در دست تروریست‌های حیدرخان که باز هم مجازات نشدند، فقط یک واقعه ــ البته یک واقعۀ برجسته ــ در میان وقایعی بود که روزانه در میان مشروطه‌خواهان ــ خاصه بین دموکرات‌ها و اعتدالی‌ها ــ اختلافات را دامن می‌زد.

کسروی گمان می‌کرد که تقی‌زاده و سید محمدرضا شیرازی که به نام روزنامه‌اش مساوات خوانده می‌شد از مصالحه با محمدعلی‌شاه جانبداری کرده بودند، حال آن‌که تقی‌زاده در اواخر عمر به ایرج افشار گفته بود (و او به من گفت) که به نظر او هرچه در زندگی چوب خورده به این دلیل بوده که با مصالحه با محمدعلی‌شاه شدیدا مخالفت کرده بود. بد نیست بخشی از نامۀ مساوات به تقی‌زاده را در زمانی که نزدیک بود مملکت از هم بپاشد، در حدود شش ماه پیش از کودتای رضاخان ـ سیدضیاء، در این‌جا نقل کنم: «فقط عمدۀ دردی که جگرم را سوراخ کرده عدم موفقیت و عدم مظفریت می‌باشد. گذشته از عدم مظفریت، فوق‌العاده از این اعمال ما ضرر و خسارت بر ملت و مملکت وارد آمده است و شاید تمام گناه این خسارات غیرقابل تدارک بر گردن ماها وارد بیاید و من در این آتش فکر و اندیشه مدام می‌سوزم که از چه راهی می‌شود تدارک کرد و تحصیل غفران گناهان گذشته را می‌توان نمود و این لکۀ ننگ تاریخ که امروز چهرۀ نازنین ایران را چرکین و سیاه کرده است و به نام ماها در این تاریخ ثبت می‌شود به دست خودمان پاک می‌توان کرد. یا این‌که طوق این لعنت تا قیامت به گردن تقی‌زاده و مساوات خواهد ماند و تا ابدالدهر ایرانیان آن‌ها را مثل شمر کوفه و یزید شام یاد خواهند کرد» (نامه‌های تهران، به کوشش ایرج افشار، ص ۱۱۱).



مطالب مرتبط

عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود

پاسخ‌هاي همایون کاتوزیان به پرسش‌هاي مکتوب شرق درباره زندگی و آثار حمید عنایت عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود گروه اندیشه: همایون کاتوزیان از دوستان بسیار نزدیک حمید عنایت در زمان [...]

انقلاب علیه خودسری: دموکراسی‌خواهی در مشروطه ایرانی

در گفت و گو با همایون کاتوزیان  منتشرشده در نشریه ایران فردا محسن آزموده: خواست مشترك و اساسي مشروطه خواهان ايراني به تعبير همايون كاتوزيان همان «يك كلمه»اي بود كه ميرزا يوسف خان تبريزي يا [...]

تا انقلاب مشروطه نه سیاست داشتیم نه سیاستمدار

نگاه ايرانيان به سياست و سياست ورزي در گفت و گوی روزنامه اعتماد با همایون کاتوزیان  منتشر شده در روزنامه اعتماد، چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394، ش 3243 ---------------------------------------------------------- استبداد دولت و [...]

در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی

مجله نمایه تهران شماره ٨   گفت‌وگوی مکتوب باهمایون کاتوزیان در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی تئوری «جامعه کوتاه‌مدت» همایون کاتوزیان یکی از مهم‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: