عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود

پاسخ‌های همایون کاتوزیان به پرسش‌های مکتوب شرق درباره زندگی و آثار حمید عنایت

عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود

گروه اندیشه: همایون کاتوزیان از دوستان بسیار نزدیک حمید عنایت در زمان اقامت در لندن بود. به گفته خودش با اینکه حدود ۱۰ سال تفاوت سنی داشتند اما خیلی زود دوستی نزدیکی بین آنها برقرار شد، و یکی دوسال بعد به چنان قوتی رسید که غالبا شب و روز با هم بودند. از این‌رو، کاتوزیان از جمله کسانی است که از دوران دانشجویی حمید عنایت در اروپا مطلع است. از فرآیند نگارش رساله‌های دانشگاهی عنایت تا حضور و جدایی او از جنبش کنفدراسیون‌ها؛ همچنین از تلاش‌های نظری عنایت در تبیین جریان‌های اندیشه سیاسی در اسلام معاصر و نقد‌هایی که بر آن وارد شده و البته از توانایی عنایت در ترجمه متون نظری و ادبی.

***

  • ·       چه شد که با حمید عنایت آشنا شدید؟ چه چیز مشترکی بین شما بود که منجر به دوستی نزدیک‌تان در زمان اقامت او در لندن شد؟

من در سال ۱۳۴۰ (۱۹۶۱) در هجده سالگی برای تحصیلات دانشگاهی به انگلستان آمدم. هنگام خداحافظی با خلیل ملکی، او نامه‌ای به من داد که در لندن به حمید محامدی برسانم؛ محامدی در دانشگاه لندن دانشجوی فوق لیسانس تاریخ و زبان‌های ایران باستان بود. اما هنگامی که من به نشانی این حمید در لندن رجوع کردم گفتند که به تعطیلات رفته و چون پس از یکی دو ماه دوباره رجوع کردم معلوم شد که منزلش را عوض کرده است. ناگزیر نامه‌ای به حسین ملک (برادر خلیل ملکی که مقیم پاریس بود) نوشتم و از او یاری خواستم. ملک پاسخ  داد که حمید عنایت، دوست حمید محامدی،کارمند محلی اداره سرپرستی در لندن است و بهتر است به او رجوع کنم. همین کار را کردم و برای نخستین‌بار با حمید آشنا شدم. من در تهران ترجمه سلیس او را از «سیاست» ارسطو خوانده بودم ولی هیچ نمی‌دانستم او کیست و کجاست. از آن پس با او و دیگر دوستان مشترک رفت‌و‌آمد پیدا کردم. پس از چند ماهی با یکدیگر دوست نزدیک شدیم و یکسالی که گذشت دوست گرمابه و گلستان شده بودیم. تا رفتن حمید به دانشگاه انگلیسی سودان در خرطوم در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴) تقریبا همه روزها و بیشتر شب‌ها همدیگر را می‌دیدیم. آنچه ما را با تفاوت سن ده سال به هم پیوند می‌داد اساسا شباهت و نزدیکی ویژگی‌های فرهنگی و اخلاقی ما بود، به نحوی که از بحث و گفت‌وگو با هم سیر نمی‌شدیم. البته شخصیت ما از بعضی جهات با هم تفاوت داشت. از جمله – و خاصه – اینکه هر قدر که حمید در تکوین و بیان عقاید و جهت‌گیری‌هایش ظریف و خوددار بود من صریح و باز بودم. همین سبب شد که گهگاه با هم اختلاف پیدا کنیم و حتی یکی دو بار برخورد داشتیم، اما هیچ‌یک از این‌ها از دوستی عمیق و صمیمانه ما نکاست.

  • ·       توانایی مرحوم عنایت در ترجمه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظرتان ترجمه‌های ایشان از یک‌سو، چه تاثیری در معرفی بسیاری از مکاتب فکری داشت و از سوی دیگر چه نقشی در وضعیت ترجمه در آن دوران داشت؟

حمید در ترجمه دست بسیار توانایی داشت. به نحوی که می‌توان گفت که او دست‌کم یکی از بهترین مترجمان ایرانی قرن بیستم بود. بر زبان‌های انگلیسی و فارسی تسلط کامل داشت و عربی و فرانسه را نیز تا حد استفاده آکادمیک از این زبان‌ها می‌دانست. نثر فارسی او درست و پاک و بی‌تعقید بود. در صرف نوشتن نیز مانند پژوهش وسواس به خرج می‌داد. خیلی از ترجمه‌هایش با اینکه درست و دقیق‌اند انگار به فارسی تالیف شده‌اند. و چون کتاب‌هایی را که ترجمه می‌کرد همه در حوزه تاریخ و اندیشه ارزشمند بودند لاجرم تاثیر مطلوبی در حوزه روشنفکری و علمی ایران می‌گذاشتند.

  • ·       عنوان رساله فوق لیسانس عنایت، «افکار عمومی بریتانیا و بحران نفتی ایران» بود و عنوان رساله دکترایش، «تاثیر غرب بر موقعیت عرب». آیا شما در جریان دغدغه‌های عنایت در جمع‌آوری این رساله‌ها بودید؟

رساله فوق لیسانس حمید که اگر اشتباه نکنم در سال ۱۹۵۸ گذرانده بود اولین اثر علمی است که به زبان انگلیسی و گمان می‌کنم زبان‌های دیگر نیز در تاریخ نهضت ملی تالیف شده است. وسواس و دقتی را که با روش علمی در پژوهش آرا و نظرات رسانه‌ها و به ویژه روزنامه‌های بریتانیا به کار برده در هیچ اثر پیش از آن و خیلی آثار پس از آن نمی‌توان دید. باید تاکید کنم که این رساله را به عنوان دانشجوی مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه لندن نوشت و چنان‌که در سنت پاره‌ای از دانشگاه‌های انگلیسی است تمام رساله در دو سال برای درجه فوق لیسانس تدوین شده بود. فوق لیسانس معمولا یکساله است که در پایان آن رساله نسبتا کوتاهی نگاشته می‌شود. اما فوق لیسانس حمید دوساله بود و در آن کلاس و امتحان وجود نداشت بلکه تمام وقت صرف پژوهش و نگارش آن رساله نسبتا بلند شد. عنوان رساله دکترای حمید «تاثیر غرب بر ناسیونالیسم عربی» در سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۲ بود. من آن را نخوانده‌ام و نمی‌توانم درباره‌اش قضاوت کنم، اما اینقدر هست که یکی از مهم‌ترین مدارس جهانی به او درجه دکترا داد.

  • ·       بسیاری بر این باورند که حمید عنایت نخستین کسی است که جریان‌های اندیشه سیاسی در اسلام معاصر را به شکل آکادمیک دسته‌بندی و تفکیک کرده است. و حتی در نیمه  سال ۱۹۸۰ بود که تنها کتاب انگلیسی‌ و البته آخرین اثرش را با عنوان «اندیشه سیاسی در اسلام معاصر» منتشر کرد. به نظرتان آیا می‌توان یکی از رئوس پروژه فکری ایشان را در این راستا دنبال کرد؟

چاپ اول کتاب انگلیسی حمید در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. از آن زمان تا امروز باید هزاران کتاب به انگلیسی در ارتباط با موضوعات مطرح در آن کتاب منتشر شده باشد چون مقوله اسلام و سیاست یکی از مهم‌ترین مقولات عصر ما است. به این معنا می‌توان گفت که موضوع کلی کتاب حمید از آن پس تاکنون دنبال شده است.

  • ·       نظرتان درباره این تقسیم‌بندی چیست؟ چون نقدهای بسیاری بر این نگاه وارد کرده و می‌کنند؛ مثلا یکی از نقدهایی که به این طبقه‌بندی می‌پردازد نظر سیدجواد طباطبایی است که می‌گوید عنایت، خواجه نصیر را در کنار غزالی و خواجه نظام‌الملک اندرزنامه‌نویس دانسته در حالی که اینطور نبوده است.

منظورتان را از طبقه‌بندی در این مورد نمی‌فهمم. فصول پنجگانه این کتاب (از روی چاپ انگلیسی) به این شرح است: تشیع و سنت: تفاوت‌ها و توافق‌ها؛ بحران بر سر خلافت؛ مقوله و استنباط دولت اسلامی؛ ناسیونالیسم، دموکراسی و سوسیالیسم؛ وجوهی از تجدد شیعی. من نمی‌دانم صرف نوشتن درباره این مقولات مشمول چه نقدی خواهد بود. موضوع اصلی تحقیق عنایت تاریخ اندیشه‌های اسلامی نیست. او در دو جا اشاره ضمنی و بسیار گذرایی به خواجه‌ نصیر می‌کند. یکی در صفحه ۱۳ متن انگلیسی که از غزالی و خواجه‌نصیر و نظام‌الملک نام می‌برد و من گمان می‌کنم در اینجا اشاره‌اش به کتاب «اخلاق ناصری» خواجه نصیر است که چون آن را نخوانده‌ام نمی‌توانم قضاوت کنم. دیگر در صفحه ۱۲۷ متن انگلیسی اشاره‌اش به «اندیشمندان اسلامی قرون وسطی» است که در آن خواجه نصیر را یکی «از پیروان تمام عیار ارسطو» می‌خواند.

  • ·       جواد طباطبایی در این سال‌ها انتقادات تندی علیه حمید عنایت مطرح کرده است؛ از نقد به ترجمه‌های ایشان گرفته تا اینکه نوشته‌های عنایت درباره اندیشه سیاسی در ایران دوره اسلامی، صرفا خلاصه‌هایی توصیفی است و هیچ نوآوری نظری‌ای در آن‌ها نیست. حتی طباطبایی، عنایت را متهم به «عدم توجه به سرشت اندیشه‌ سیاسی در ایران دوره‌ اسلامی» می‌کند.  به نظر شما نقد او تا چه حد موجه است؟

درباره ترجمه‌های حمید پیش از این گفت‌وگو کرده‌ام. اما درباره کتاب انگلیسی‌اش بد نیست چند سطری از سرسخنی را که روی (Roy) متحده، مورخ، اسلام‌شناس و ایران‌شناس برجسته و سرشناس آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد برای چاپ دوم کتاب (۲۰۰۵) نوشته است نقل کنم: «حمید عنایت پژوهنده‌ای جامع و سخت عمیق بود … موضوعات دقیقی مانند اختلافات شیعی-سنی و بحث و جدل‌های مربوط به خلافت اسلامی در قرن بیستم در این کتاب استادانه بررسی شده‌اند. تاکنون هیچ‌کس بر پرتوی که او بر این مقولات افکنده نیفزوده است. به ویژه شرح و تحلیل او درباره تشیع در همه ادوار جزئیات و وجوهی دارد که به چندبار خواندن می‌ارزد ….»

  • ·       زمانی که شما و مرحوم عنایت هر دو دانشجو بودید، به عضویت سازمان کنفدراسیون دانشجویان ایران در اروپا درآمده بودید. اما هر دو از آن جدا شدید. آیا دلیل مشترکی وجود داشت؟ به نظرتان چرا عنایت در سال ۱۹۶۳ از این سازمان جدا شد؟

کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا در سال ۱۹۵۹ سازمان یافت و با پیوستن دانشجویان آمریکایی به آن در سال ۱۹۶۲ به کنفدراسیون جهانی تبدیل شد. تا این تاریخ کنفدراسیون یک سازمان صنفی بود که (مانند سازمان‌های مشابه آن در غرب) گهگاه به امور سیاسی – مانند پشتیبانی از تظاهرات دانشجویان در ایران – نیز می‌پرداخت. اما از سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) این سازمان به سرعت رادیکالیزه و سیاسی شد و حمید و من تصمیم گرفتیم از آن جدا شویم. ما در کنگره چهارم که در کریسمس ۱۹۶۳ و آغاز ژانویه ۱۹۶۴ (که در امپریال کالج دانشگاه لندن برگزار شد) شرکت نکردیم. یکی دو تن از سران کنفدراسیون در گفت‌وگو با ما اصرار داشتند که در کنگره شرکت کنیم. حمید با همان ظرافت و خودداری که در رفتارش بود بهانه‌ای برای کنار رفتن ساخته بود اما من به صراحت می‌گفتم که چون کنفدراسیون دارد به یک سازمان سیاسی بدل می‌شود از آن کناره می‌گیرم. بالاخره بر اثر اصرار و فشار زیاد در یک سمینار پیش از کنگره که فقط برای سخنرانی من و یک نفر دیگر برپا شد صریحا گفتم که کنفدراسیون دارد یک سازمان سیاسی می‌شود و این هم برای کنفدراسیون دانشجویان بد است و هم برای سازمان‌های سیاسی، و من به این دلیل از آن کناره می‌گیرم. البته چنانکه پیش‌بینی می‌شد کوچک‌ترین تاثیری نکرد، سهل است برایم «سیس» هم کشیدند. پس از آن به قول سعدی «سر خویش گرفتم و راه مجانبت در پیش». البته نمی‌دانستم که چند سال بعد آن سازمان فقط سیاسی نمی‌ماند بلکه ایدئولوژیک هم می‌شود.



مطالب مرتبط

درباره انقلاب مشروطه

پاسخ همایون کاتوزیان به نظرخواهی «اندیشۀ پویا»   1- آیا ترور امین‌السلطان از سوی انجمن‌های مخفی تاکتیک درستی بود؟  (توضیح سوال: برخی معتقدند که امین‌السلطان، در چهار ماه صدارتش مشغول [...]

انقلاب علیه خودسری: دموکراسی‌خواهی در مشروطه ایرانی

در گفت و گو با همایون کاتوزیان  منتشرشده در نشریه ایران فردا محسن آزموده: خواست مشترك و اساسي مشروطه خواهان ايراني به تعبير همايون كاتوزيان همان «يك كلمه»اي بود كه ميرزا يوسف خان تبريزي يا [...]

تا انقلاب مشروطه نه سیاست داشتیم نه سیاستمدار

نگاه ايرانيان به سياست و سياست ورزي در گفت و گوی روزنامه اعتماد با همایون کاتوزیان  منتشر شده در روزنامه اعتماد، چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394، ش 3243 ---------------------------------------------------------- استبداد دولت و [...]

در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی

مجله نمایه تهران شماره ٨   گفت‌وگوی مکتوب باهمایون کاتوزیان در نسبت فرسودگی و نوسازی و فرسوده‌سازی تئوری «جامعه کوتاه‌مدت» همایون کاتوزیان یکی از مهم‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: