فروغی سیاست‌مدار نبود؛ کارمند کاردان بود.

پاسخ همایون کاتوزیان به پرسش اندیشه پویا:

فروغی با سیاستمداران همعصر خود چه تفاوتی داشت؟

محمدعلی فروغی (ذکاء‌الملک) از روشنفکران جوان انقلاب مشروطه بود. پدرش میرزا محمدحسین‌خان فروغی (ذکاء‌الملک اول) از کارمندان عالی‌رتبۀ دولت در اواخر دورۀ ناصرالدین‌شاه بود که با قانون‌طلبان و مخالفان استبداد همدلی و همراهی داشت و حتا نزدیک بود یک بار دستگیر شود.

فروغی، برخلاف برخی از همدوره‌ای‌هایش مانند سید حسن تقی‌زاده در صف مقدم انقلاب نبود و در ادوار آن شهرتی به‌هم نزد. در آن زمان عباسقلی‌خان آدمیت تحت تأثیر اندیشه‌های میزا ملکم‌خان که در اروپا به سر می‌برد «جامعۀ آدمیت» را تأسیس کرد و فروغی به عضویت آن درآمد. این یک جریان روشنفکری، خواهان مشروطه و تجدد بود که از فراماسونری اروپا متأثر بود، ولی نه‌فقط شاخه‌ای از آن نبود بلکه ارتباطی هم با آن نداشت. اما در شایعات تاریخی شهرت یافت که یک لُژ فراماسونری بوده است و به این جهت فروغی و سایر اعضای آن را فراماسون می‌پنداشتند. اگر فروغی بعدها به عضویت فراماسونری درآمده باشد امری است که من خبری از آن ندارم ولی عضویت او در جامعۀ آدمیت (که خود آن هم دیری نپایید) دال بر فراماسون بودن او نیست.

فروغی چه از نظر سیاسی و چه عملی زندگی پرباری کرد. او مردی دانشمند و بالیاقت بود. مردی بود متفکر و منطقی که در داوری‌هایش کم‌تر دستخوش احساسات می‌شد و تحملش در برابر سختی‌های زندگی زیاد بود. او مشروطه‌خواهی بود که پس از مشاهدۀ هرج‌ومرجی که در سال‌های پس از پیروزی مشروطه درگرفت، مانند بسیاری دیگر از تجددخواهان و روشنفکران مدرن، خواهان استقرار نظم حتا به بهای از دست رفتن خیلی از آزادی‌ها شد و به این جهت از برآمدن رضاخان استقبال کرد.

با این‌که فروغی بارها به وزارت و مقام‌های بالای دیگر رسید و سه بار هم نخست‌وزیر شد، او را نمی‌توان به معنای دقیق کلمه و در قیاس با کسانی چون وثوق‌الدوله، قوام‌السلطنه، تیمورتاش، داور و نصرت‌الدوله سیاستمدار خواند. و در هر مقامی بیش‌تر نقش یک کارمند عالی‌رتبه و لایق دولت را ایفا می‌کرد و از بازی‌های سیاسی به دور بود. سیاست‌ورزی به معنای دقیق کلمه نیازمند به جنم و استعداد و جربزه و هنر ویژه‌ای است که فروغی ظاهراً فاقد آن بود.

در عین حال او اهل اعتدال بود و در کوشش برای تجدد، تندروی‌های تیمورتاش و امثال او را نداشت. به هر حال این مردان که از دیکتاتور شدن رضاخان پشتیبانی و استقبال کرده بودند گمان نمی‌کردند که دیر یا زود دیکتاتوری تبدیل به استبداد سنتی ایران شود و دامن خود آنان را بگیرد.

در زمان نخست‌وزیری فروغی بود که رضاشاه دستور کلاه فرنگی اجباری را صادر کرد، در مشهد تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم به گلوله بسته شد و محمدولی‌خان اسدی (مصباح‌السلطنه)، نایب‌التولیه، تهمت خورد که در تشویق مخالفان سهیم بوده است. اسدی پدر دو داماد فروغی بود و هنگامی که رضاشاه حکم اعدام اسدی را صادر کرد و فروغی پیش او وساطت کرد، نه‌تنها اسدی را اعدام کرد بلکه فروغی را نیز با توهین و تحقیر معزول و مغضوب و خانه‌نشین کرد و به این ترتیب مزد خدمات او را داد. اگر رضاشاه فروغی را مانند تیمورتاش و دیگران به زندان نینداخت و نکشت به این دلیل بود که از زنده بودن فروغی ــ درست به دلیل این‌که سیاستمدار نبود ــ نمی‌ترسید و به همین دلیل هم بود که در روز مبادا، هنگامی که نیروهای متفقین ایران را اشغال کرده بودند، دست نیاز به او دراز کرد تا بار دیگر نخست‌وزیر شود. و آن مرد سلیم‌النفس و وطن‌پرست در عین بیماری آن پیشنهاد را پذیرفت.

—————-

نشر نخست در اندیشه پویا، آذر و دی ۱۳۹۴، شماره ۳۱



مطالب مرتبط

شعرِ انقلابِ مشروطه

انقلابِ مشروطه شاهدِ بار دادن و شكوفاييِ شاعرانِ خوش‌قريحه‌اي بود كه عمدتاً درباره‌ي مضامين سياسي و اجتماعي شعر مي‌سرودند و شعرهاي‌شان را هم درجا در روزنامه‌ها و رساله‌هاي سياسي منتشر [...]

ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﻡ ﺍﻯ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﻝ ﺳﻮﺯﺩ

  ﺣﺴﻴﻦ ﺷﻬﻴﺪﻯ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﻓﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔﻰ  ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﻰ. ﺷــﺎﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻭ ﺳﻼﻃﻮﻥ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﮔﺶ ﭼﻨﺎﻥ ﻏﻴﺮﻣﺘﺮﻗﺒﻪ ﻧﻤﻰ ﻧﻤﻮﺩ؛ ﺑﺎ [...]

روایت سنجابی، ملکی و صدیقی از مخالفت با رفراندوم دکتر مصدق

  وقتی که دکتر مصدق تصمیم گرفت که مجلس هفدهم را با مراجعه به آراء عمومی یا رفراندوم (و به اصطلاح امروز، همه‌پرسی) ببندد، با مخالفت جدی چند تن از نزدیکان و هواداران خود روبرو شد. اخیراً (به [...]

ایران پس از آیت الله خمینی

کتاب  The Persians: Ancient, Mediaeval and Modern Iran    اثر همایون کاتوزیان که با عنوان «ایرانیان: تاریخ باستان، میانه، و امروز ایران» به قلم حسین شهیدی به فارسی درآمد، بنا به برخی ملاحظات، با حذف دو فصل نهایی [...]


نام (ضروری):
پست الکترونیک (ضروری):
وب‌سایت:
نظر: